تخته‌دیکتبازگشت به دیکشنری ←

واژه‌های پرکاربرد فرانسه: ۱٬۰۰۱ تا ۲٬۰۰۰

واژه‌های رتبهٔ ۱٬۰۰۱ تا ۲٬۰۰۰ زبان فرانسه بر پایهٔ بسامد، همراه با معنی فارسی. اگر تازه شروع کرده‌اید، از ۱۰۰۰ واژهٔ نخست آغاز کنید. رتبه‌بندی بر پایهٔ بسامدِ صورتِ نوشتاری است، نه واژهٔ پایه؛ به همین دلیل چند صورتِ صرف‌شدهٔ پرکاربرد مانند «les» و «mes» ردیفِ خودشان را دارند.

French words ranked 1001–2000 by frequency, each with its Persian meaning. If you are starting out, begin with the first thousand. Ranking is by frequency of the written form rather than the dictionary lemma, so a few very common inflections — «les», «mes» — get a row of their own.

1000 words

#MotCat.معنی
1toucherverbe, nomدست گذاشتن روی چیزی؛ لمس کردن · عمل لمس کردن یا نحوه لمس کردن
2mémoirenomیاد
3sérienomرشته؛ پی‌درپی آمدن، توالی، دنباله.
4mariéenomعروس
5contraireadj, nomکه مخالف است با؛ که در نقطه مقابل قرار دارد. · مفهوم معکوس، منطقاً مخالف
6ventnomباد؛ جابه‌جاییِ محسوسِ هوا در جهتی معین
7taillenomبرش؛ نحوه برش دادن برخی چیزها، شکلی که بریده شده‌اند.
8celui-làpronضمیر اشاره دور برای جایگزینی شخص یا چیزی که دقیقاً با جنسیت و تعداد درباره آن صحبت می‌شود (آن یکی).
9chatnomگربه
10contratnomتوافق (حتی نانوشته) بین دو یا چند نفر، به طور دقیق‌تر بین یک یا چند طلبکار و یک یا چند بدهکار، که باعث ایجاد تعهد بین آنها می‌شود (قرارداد).
11couteaunomکارد؛ ابزارِ برنده با لبهٔ تیز، که برای نمونه همچون سلاح یا ابزارِ سفره به کار می‌رود.
12doubleadj, nomکه ارزش، وزن یا ظرفیت آن دو برابر است. · مقداری که دو برابرِ مقدارِ دیگری است.
13durenomزنی سخت‌گیر، بی‌احساس یا بسیار خشن.
14carrièrenom(قدیمی) میدان مسابقه؛ فضای محصور برای انواع مسابقه، به‌ویژه اسب‌دوانی یا ارابه‌رانی.
15raynomکشاورزی بریدن و سوزاندن (نوبت‌کاری جنگلی) در آسیا.
16descendreverbeاز بالا به پایین رفتن؛ فرود آمدن.
17universiténomجماعت، انجمن، صنف؛ امروز تنها در ترکیبِ «دانشگاهِ تابستانی» به معنای گردهمایی مانده است.
18papiernomکاغذ؛ مادهٔ ورقه‌ای برای نوشتن، چاپ کردن و بسته‌بندی
19vécuadj, nomکه در زندگی کسی رخ داده است (تجربه‌شده). · تجربه زندگی؛ زندگی درونی.
20couragenom, interjتوانایی انسان یا حیوان برای غلبه بر ترس خود جهت رویارویی با خطر، تحمل رنج، و انجام کارهای ترسناک، دردناک یا دشوار. · شهامت
21beauténomزیبایی
22bu—, adjنماد پیمانه بوشل، واحد اندازه‌گیری حجم. · جذب‌شده، در مورد مایعات یا احساسات (احساسات در گذشته به عنوان اخلاط، به معنای واقعی کلمه چیزی مرطوب، در نظر گرفته می‌شدند).
23après-midinomبعدازظهر
24excellentadj, nomکسی یا چیزی که برتری دارد؛ دارای تمام ویژگی‌های لازم، بسیار خوب (عالی). · آنچه که برتری دارد (عالی).
25richardnomکسی که ثروت زیادی دارد، ثروتمند (پولدار).
26parmiprépدر میانِ، در دلِ
27forteadvقوی. در یک قطعه موسیقی در مکان‌هایی قرار می‌گیرد که صدا باید تقویت شود. نماد: 𝆑.
28étantnomمفهومی که برای اشاره به هر چیزی که به شکل مشخص و عینی نمود پیدا می‌کند استفاده می‌شود، در تضاد با وجود که نامشخص و تمایز نیافته است (موجود/هستی‌مند).
29couplenomبند؛ قلاده.
30permisadj, nomکه ممنوع نیست (مجاز). · اجازه کتبی.
31différencenomفرق و تمایز؛ آنچه چیزی را در سنجش با چیزِ دیگر جدا می‌کند.
32coursenomعمل دویدن، حرکت کسی که می‌دود.
33milleadj, nomهزار؛ ده برابرِ صد · عددِ هزار
34accèsnomعمل، مکان، یا میزان سهولت در وارد شدن به یک فضای فیزیکی یا مجازی (دسترسی).
35ciblenomنوعی تخته یا صفحه که به عنوان هدف برای تیراندازی با کمان یا سلاح گرم استفاده می‌شود
36joyeuxadj, nomشاد؛ پر از شادی · شخصی که تمایل به احساس و ابراز شادی دارد
37bonheurnomخوشبختی؛ حالِ خوشی که از رضایتِ کامل می‌آید
38actionnomعملی که موجب ایجاد اثر می‌شود؛ تأثیر موجودی که عمل می‌کند
39taxinomتاکسی
40restaurantadj, nomنیروبخش؛ که جان تازه می‌دهد و توان بازمی‌گرداند. · خوراکی که نیرو بازمی‌گرداند، و از همین رو، وعدهٔ غذا.
41crisenomتغییر مثبت یا منفی که در جریان یک بیماری رخ می‌دهد و با علائم خاصی مانند ترشح فراوان، خونریزی، تعریق، رسوب در ادرار و غیره همراه است
42pistenomردپایی که حیوان یا انسان روی زمین به جا گذاشته است
43puisqueconjبرای نشان دادن علت، دلیل یا انگیزه به کار می‌رود
44blanchenomنت موسیقی که ارزش آن نصف نت گرد است؛ معادل دو نت سیاه، چهار نت چنگ یا هشت نت دونیم‌چنگ
45coupenomعمل بریدن
46princenomکسی که از خاندان سلطنتی است
47marrantadj, nom(خودمانی) بامزه، خنده‌دار، باحال. · (خودمانی) آدم بامزه، شوخ.
48casséadjاز کار افتاده، نابودشده
49lorsadvآن زمان. فقط در ترکیب با عبارات زیر به کار می‌رود
50tuéenomزن کشته‌شده
51maladienomبیماری
52rentréadj(پزشکی، کهنه) گفته می‌شود به بیماری پوستی یا دانه‌ای که به‌جای بیرون زدن، به درون بازگشته و فرو نشسته است
53week-endnomآخرِ هفته، تعطیلاتِ آخرِ هفته؛ دوره‌ای شاملِ پایانِ جمعه، شنبه و یکشنبه.
54alcoolnomگَردِ بسیار نرم؛ سرمه.
55filnomقسمت کوچک، بلند و باریکی که از پوست شاهدانه، کتان و غیره جدا می‌شود (الیاف).
56quitteadjرهاشده از یک بدهی، تعهد یا وظیفه اخلاقی (بی‌حساب / آزاد).
57couchéadj, interjدراز کشیده، خوابیده (در بستر). · دستوری به حیوان برای دراز کشیدن (بخواب!).
58totalementadvکاملاً؛ به‌طور کامل.
59clairenomخاکستر شسته یا استخوان‌های سوزانده‌شده‌ای که برای ساختن بوته قال‌کاری در تصفیه فلزات استفاده می‌شود.
60remercierverbeتشکر کردن
61caméranomدستگاهی برای فیلم‌برداری و گرفتن نماهای یک فیلم (دوربین فیلم‌برداری).
62pleurerverbe, nomگریه کردن؛ اشک ریختن · گریه؛ عملِ گریستن
63réglerverbeبا خط‌کش خطوط مستقیم روی کاغذ، مقوا و غیره کشیدن.
64entieradj, nomکامل، تمام؛ که همهٔ اجزایش را دارد · تمامیّت؛ همهٔ اجزای چیزی یا کسی
65fermerverbeآنچه را باز بوده بستن (با در، درپوش، دریچه و مانند آن)
66animauxadjجمع مذکر animal. مربوط به حیوانات (حیوانی / جانوری).
67imagenomتصویر؛ بازنماییِ کسان یا چیزها با نقاشی، مجسمه، حکاکی، عکس یا سینما
68étagenomطبقه
69rejoindreverbeبخش‌هایی را که از هم جدا شده بودند دوباره به هم پیوستن
70amuserverbeسرگرم کردن، خوش گذراندن با چیزهای دلپذیر
71suiviadj, nomآنچه پیوسته و بدون وقفه است (مستمر). · تحت نظر گرفتن پیشرفت یا تکامل یک موضوع یا شیء (پیگیری / مراقبت).
72languenomزبان
73directionnomعمل هدایت کردن، تنظیم اجرای یک عمل، اداره یک مؤسسه یا راهنمایی یک شخص (مدیریت / رهبری / هدایت).
74fraisadv, adjدر دمای نسبتاً پایین · نشان‌دهنده حالت تازگی و نگهداری خوب (تازه / باطراوت).
75missnomخانم، دوشیزه؛ عنوانِ دخترِ جوان در انگلستان و کشورهای انگلیسی‌زبان.
76soldatadj, nomکه رفتار سربازی دارد · سرباز
77couleurnomرنگ؛ ویژگیِ دیداریِ نور که از پخشِ طول‌موج‌های آن پدید می‌آید
78bougerverbeاز جایی به جایی رفتن، جابه‌جا شدن؛ تکان خوردن
79frappéadjدیوانه؛ خل
80frapperverbeزدن؛ ضربه یا ضربه‌هایی به کسی یا چیزی زدن
81ratéadj, nomکه شکست خورده، که به هدف نرسیده · شخصی که در کار، تلاش یا زندگی موفق نشده
82évidemmentadvبه طور آشکار
83sacréadj, nomمقدس · آنچه باید با احترام مطلق به آن نگریسته شود
84mentirverbeدروغ گفتن؛ خلافِ حقیقت گفتن؛ حقیقت را پنهان کردن
85épousenomزن در ازدواج
86troisièmeadj, nomصفت ترتیبی مربوط به عدد سه · عنصرِ ترتیبیِ متناظر با عددِ اصلیِ سه؛ سومین.
87jésusnomنوعی سوسیس با قطر بزرگ، به‌ویژه تولیدشده در لیون (jésus de Lyon) و فرانش-کنته (jésus de Morteau)
88faibleadj, nomناتوان؛ که نیرو و توان ندارد. · کسی که قدرت و امکانات ندارد؛ ناتوان.
89afinconjکلمه‌ای که فقط در عبارات «afin de» (+ مصدر) یا «afin que» (+ فعل التزامی) برای نشان دادن هدف به کار می‌رود
90bleuadj, nomآبی؛ به رنگِ آسمانِ صافِ روز · رنگِ آبی
91failliadj, nomدر مورد تیرک، نوار، کمربند و غیره که طول یا عرض آن با فضای مربعی خالی قطع شده باشد · شخصی که ورشکست شده است
92courirverbeدویدن
93américainadj, nomآمریکایی · انگلیسی صحبت‌شده در ایالات متحده آمریکا
94pontnomپل
95attraperverbeبا تله، دام یا چیزی مشابه گرفتن.
96poissonnomماهی
97lui-mêmepronخودِ او؛ آنجا که او نهادِ کار و مسئولِ مستقیمِ آن است
98wowinterjابراز تعجب، شگفتی یا تحسین
99datenomنشانه زمان نوشتن نامه، تنظیم سند و غیره
100intentionnomقصد
101procureurnomشخص مجاز به عمل به جای دیگری
102goûtnomچشایی؛ حسی که مزه‌ها را بازمی‌شناسد
103shérifnomمعادل انگلیسی قاضی صلح فرانسوی
104arrêtnomعمل توقف یا حالت متوقف بودن
105sourireverbe, nomلبخند زدن · لبخند
106laitnomشیر
107chassenomعمل شکار کردن، یعنی تعقیب برای دستگیری یا کشتن.
108signalnomعلامت، سیگنال؛ نشانه‌ای برای هشدار.
109destinnomقدرت مرموزی که پیشینیان معتقد بودند حوادث را از پیش و به طور غیرقابل‌برگشتی تعیین می‌کند (سرنوشت / قضا و قدر).
110françaisadv, adjرک و راست؛ بی‌پرده · مربوط به فرانسه، مردم یا فرهنگِ آن؛ فرانسوی
111princessenomدختر پادشاه یا فرمانروای حاکم (شاهزاده خانم / پرنسس).
112paienomعمل پرداخت کردن.
113foinomباور به اصول دین، به خدا (ایمان).
114chierverbe, nomمدفوع کردن. · نام محلی که به رودخانه‌هایی از سنگ‌های آتشفشانی داده می‌شود.
115présencenomحضور
116partenairenomکسی که در برخی بازی‌ها با بازیکن دیگری هم‌تیمی است (هم‌بازی / یار).
117préféréadj, nomکسی یا چیزی که قبل از همه انتخاب می‌شود؛ که بیشتر از همه دوستش دارند (مورد علاقه / ترجیح داده شده). · شخص مورد علاقه (عزیزکرده).
118adieunom, interjوداع، خداحافظی؛ جدا شدن از کسی برای مدتی دراز یا برای همیشه. · اصطلاح مؤدبانه و دوستانه‌ای که هنگام خداحافظی از کسی که برای مدت طولانی یا شاید برای همیشه دیگر او را نخواهیم دید، استفاده می‌شود (بدرود / خدانگهدار).
119costumenomنحوه خاص لباس پوشیدن با بار تاریخی یا منطقه‌ای (لباس محلی یا تاریخی).
120entreprisenomکاری که به عهده گرفته می‌شود، پروژه‌ای که آغاز شده است، یک نقشه یا طرح (اقدام / پروژه).
121utileadj, nomسودمند، مفید؛ آنچه به کار می‌آید. · آنچه به کار می‌آید؛ چیزِ مفید، در برابرِ آنچه تنها خوشایند است.
122liennomآنچه برای بستن یا متصل کردن اشیاء یا قطعات به هم استفاده می‌شود (بند / اتصال).
123uniqueadj, nomچیزی که در نوع خود تنهاست (یگانه / منحصربه‌فرد). · آنچه هیچ شبیهی ندارد (چیز بی‌همتا).
124attendantadj, nomکسی که منتظر است (منتظر / چشم‌به‌راه). · فرقه‌گرایی که معتقد است هیچ کلیسای حقیقی در جهان وجود ندارد و باید منتظر ماند تا کلیسای واقعی ظهور کند (منتظر / فرقه‌ای مذهبی).
125amenénomدستور یا حکم جلب / احضاریه.
126moindreadjصفت تفضیلی petit: کوچک‌تر / کمتر.
127amenerverbe(کسی را) با خود آوردن یا بردن؛ از جایی به جایی رساندن
128amèneadjدلپذیر، جذاب (خوش‌برخورد).
129enfoiréadj, nomاحمق، به‌دردنخور؛ عوضی. · عوضی، نامرد؛ آدمِ بی‌وفا، بی‌اخلاق و گستاخ؛ احمق و به‌دردنخور.
130discoursnomتحقق زبان؛ رشته کلماتی که به طور مشخص برای بیان افکار استفاده می‌شود (گفتار / کلام).
131salaudadj, nomکه خلاف اخلاق یا وفاداری است · کسی که کثیف است
132magienomجادو
133bouteillenomبطری
134justementadvبا عدالت
135raconterverbeروایت کردنِ داستانی واقعی یا خیالی
136rapidementadvبا سرعت؛ به طور سریع
137brefadv, adjخلاصه؛ برای گفتن در چند کلمه · کوتاه، با مدت کم
138tribunalnomکرسیِ قضاوت؛ جایگاهِ قاضی.
139passéenomعمل گذشتن. گذر
140superbeadj, nomبسیار زیبا یا خوش‌ساخت؛ در خورِ تحسین. · غرور؛ خودپسندی
141obligéadj, nomکه رسمِ رایج است و به‌سختی می‌توان از آن سر باز زد؛ الزامی · به کسی گفته می‌شود که خدمتی از او دریافت کرده‌ایم
142formidableadj, nomفوق‌العاده؛ استثنایی · لیوانِ آبجوی یک‌لیتری.
143pausenomتوقف یا قطع موقت یک عمل
144identiténomهمانی، یکسانی؛ آنچه سبب می‌شود چیزی همان چیز دیگر باشد، یا دو یا چند چیز یکی باشند یا زیر یک مفهوم بگنجند.
145campagnenomدشت، زمین مسطح و باز، به‌ویژه از نظر کشت و تولید
146couperverbeبریدن؛ جسمی پیوسته را با ابزارِ تیز جدا کردن
147marknomرایشمارک
148morceaunomقطعه جدا‌شده از ماده جامد خوراکی
149osnomاستخوان؛ عنصرِ اسکلتِ جانورانِ مهره‌دار، ساخته از همان بافتِ سخت و آهکی.
150lettresnomادبیات یا فرهنگ
151nombreadv, nomزیاد · عدد
152intelligentadjباهوش
153gâteaunomکیک
154jobnomشغل کوچک، کار موقت، اغلب با دستمزد کم
155jeuxnomجمع jeu
156compterverbeشمردن، شمارش کردن (تعیین شمار یا مقدار)
157counomقسمتی از بدن که سر را به شانه‌ها متصل می‌کند (گردن).
158reprendreverbeدوباره گرفتن.
159joienomشادی؛ خوشیِ ژرف و سرشار
160regardnomنگاه؛ نگریستن
161venduadj, nomکه فروخته شده است (فروخته‌شده). · شخصی که خود را به خاطر منافع به کسی یا حزبی می‌فروشد (آدم خودفروخته).
162majesténomعظمت والامرتبه؛ ویژگی باشکوهی که احترام برمی‌انگیزد (شکوه / جلال).
163menacenomتهدید؛ سخن یا حرکتی برای نشان دادنِ خشم و ترساندنِ کسی از آسیبی که در راه است.
164malgréprép, nomبرخلافِ میلِ کسی، بی‌رضایتِ او · اکراه؛ رضایتِ ناخواسته و دشواریِ پذیرش
165appareilnomدستگاه؛ شیءِ پیچیده‌ای که آدمی برای آسان‌کردنِ کاری ساخته است.
166là-hautadvاز مکانی واقع در ارتفاع.
167privéadj, nomخصوصی، شخصی؛ بی جنبهٔ عمومی. · دستشویی، توالت.
168forcesadv, nomجمع force (نیروها). بسیارِ. · نوعی قیچی بزرگ با تیغه‌های متصل به یک کمان فولادی کشسان که برای بریدن پارچه، ورق‌های برنج، حلب، پشم‌چینی گوسفندان و غیره استفاده می‌شد (قیچی پشم‌زنی).
169méchantadj, nomبد، متضاد خوب. · شخص ظالم و بی‌رحم (آدم بدجنس).
170jambenomساقِ پا؛ بخش میان زانو و مچِ پای انسان
171angenomفرشته
172agirverbe, nomکاری کردن، عمل کردن، دست به کار شدن · کنش، عملِ انجامِ کاری
173noirenomدر موسیقی، نُت سیاه (♩) که ارزش آن یک‌چهارم نت گرد است.
174imbécileadj, nomکسی که توانایی کمی در استدلال، درک و اقدام عاقلانه دارد (کم‌عقل). · فردی که فاقد قدرت درک است یا نمی‌تواند عاقلانه عمل کند (آدم احمق).
175gentillenomشخصیت زن مثبت در یک داستان که مظهر خوبی است در مقابل شخصیت شرور (قهرمان زن).
176cinémanomهنرِ ساختِ فیلم و مجموعهٔ فنونِ به‌کاررفته در آن
177malheureusementadvبه‌طرز ناگوار، به شکلی نافرجام.
178déciderverbeپس از بررسی، مسئله‌ای مشکوک و مورد اختلاف را حل‌وفصل کردن، رأی دادن
179néadjنجیب‌زاده، بااصل‌ونسب
180parfaitementadvبه شکل کامل و بی‌نقص (کاملاً).
181martinnomپرنده‌ای از خانواده سارها (مرغ مینا).
182produitnomضرب
183réparerverbeآنچه آسیب دیده را به حالت قبلی برگرداندن.
184chapeaunom, interjکلاه · برای بیان تحسین
185gérerverbeاداره کردن به حساب دیگری
186échangenomمبادله، معاوضه، پایاپای؛ دادن چیزی در برابر چیزی دیگر.
187minceadj, interjکه ضخامت کمی دارد · عبارت ملایم به جای «merde !»
188vitessenomسرعت
189succèsnomآنچه بر کسی می‌گذرد و با هدفی که در کار یا کوششی داشته سازگار است؛ کامیابی.
190au-dessusadvبالاتر از؛ بالای
191odeurnomبو؛ حسی که بخارِ اجسام در شامّه پدید می‌آورد
192painnomنان
193falloirverbeلازم بودن، بایستن
194aisenomاحساسِ شادی و خوشی از داشتن یا در دسترس‌بودنِ چیزی خوب.
195cachéadjکه قابل مشاهده نیست
196règlenomقانون
197imaginerverbeتصور کردن
198celui-cipronضمیر اشاره نزدیک برای جایگزینی شخص یا چیز مورد بحث با دقت در جنس و تعداد
199ministreadj, nomمشابه آنچه وزیر استفاده می‌کند · وزیر
200vendrediadv, nomروز جمعه؛ بی‌حرف تعریف، و گاه همراه «صبح»، «عصر» یا یک تاریخ به کار می‌رود. · جمعه؛ پنجمین روز هفته در تقویم فرانسه، پس از پنجشنبه و پیش از شنبه.
201leververbe, nomبالا بردن چیزی به طوری که بالاتر از آنچه بود قرار گیرد. · برخاستن؛ طلوع
202arbrenomدرخت؛ گیاهِ بلندِ چوبی که تنه‌اش تنها از ارتفاعی معین شاخه و برگ می‌دهد
203mairenomاولین مقام شهری یک شهرستان، شهرداری یا بخش، که در فرانسه توسط اعضای شورای شهر پس از انتخابات انتخاب می‌شود؛ در سوئیس یا مستقیماً توسط رأی‌دهندگان (ژورا) یا هر سال توسط شورای شهر (ژنو)
204faveurnomلطف، عنایت؛ نشانهٔ توجه مهرآمیز یا برتری دادن ویژه.
205surprisadjکسی که تحت تأثیر تعجب یا شگفتی است
206jetéadj, nomمست، الکلی · یکی از گام‌های رقص
207égalementadv, nomهمچنین · توزیع مقدماتی قبل از تقسیم ارث برای جبران جهیزیه‌های پیش از مرگ به برخی ورثه
208facnomدانشکده؛ دانشگاه
209apporterverbeچیزی را برای کسی آوردن
210champnomقطعه زمین کشاورزی
211échapperverbeفرار کردن از دست کسی، از زندان، از خطری و غیره (فرار کردن / گریختن).
212valeurnomکیفیت یا درستی یک چیز، یک ایده یا یک اثر (ارزش / اعتبار).
213inadj, nomمدِ روز؛ باب، سرِ زبان‌ها. · نهمین حرفِ الفبای گرجی
214réeladjواقعی، حقیقی، راستین، بدون تخیل یا مجاز.
215couverturenomتکه پارچه ضخیم و بزرگی که روی تخت و ملحفه‌ها قرار می‌گیرد (پتو).
216millionnomعدد اصلی. هزار ضرب‌در هزار، ده به توان شش (یک میلیون).
217articlenomبند انگشت دست یا پا.
218douxadv, adjبه‌آرامی؛ تنها در دو ترکیبِ «سر به زیر شدن» و «یواش!» به کار می‌رود · نرم و لطیف؛ خوشایند به لمس
219parcnomپارک، باغِ بزرگ؛ زمینی گسترده و محصور با درختان، چمنزار و گاه آبگیر که برای تفرج نگهداری می‌شود.
220toitnomبام
221uniténomیک، واحد؛ چیزِ یگانه با شمارِ یک.
222restéadj(کبکی، عامیانه) از پا افتاده، از نفس افتاده، خسته و کوفته
223plagenomساحل
224partagerverbeتقسیم کردن چیزی به چندین قسمت جدا برای توزیع آن.
225malinadj, nomمتمایل به آسیب رساندن یا آزار دیگران (بدذات / شرور). · آدمِ زرنگ و ناقلا.
226recevoirverbeگرفتن و پذیرفتن آنچه به کسی داده یا پیشکش می‌شود
227attenduprép, adjبا توجه به، با در نظر گرفتن. · پیش‌بینی شده، مورد انتظار.
228coffrenomصندوق؛ اثاثی صندوق‌مانند از چوب یا فلز برای نگه داشتنِ چیزها.
229modenomطرز تفکر یا رفتار؛ خیال (حالت / روش).
230folienomآشفتگی ذهن، حمله جنون
231extérieuradj, nomکه در فضای، حوزه یا موضوع مشخصی نیست · آنچه خارجی است
232vannomابزار حصیری به شکل صدف با دو دسته که برای تکان دادن غله و جداسازی کاه از دانه استفاده می‌شود
233membrenomاندام؛ به‌ویژه دست و پا (هرگز دربارهٔ سر به کار نمی‌رود)
234prévenirverbeاولین کسی بودن که کاری را انجام دهد که دیگری می‌خواست انجام دهد
235cachenomمکانی مناسب برای پنهان کردن یا پنهان شدن
236inquiéterverbeنگران کردن، دل‌واپس کردن
237hasardnomعلتی ناشناختنی و بیگانه با هر قصد انسانی؛ رویدادِ تصادفی و غیرمنتظره؛ بخت، سرنوشت، تقدیر
238génienomروح یا دیو که طبق رومی‌ها بر برخی مکان‌ها، شهرها و غیره نظارت داشت
239jardinnomباغ؛ زمینِ محصور که در آن سبزی، گل و درخت می‌کارند
240saisonnomموسم
241frappenomعمل زدن، نتیجه این عمل
242enchantéadj, interjجایی که همه چیز به طور جادویی برای لذت حواس چیده شده · عبارت مودبانه هنگام معرفی به کسی
243abandonnerverbeدیگر نخواستن چیزی یا کسی.
244suivantprép, adjطبق، مطابق با · پسین؛ که پس از این می‌آید.
245ouestadj, nomکه در غرب است · یکی از نقاط اصلی که جهت غروب خورشید را نشان می‌دهد (دقیق در اعتدالین) و معادل آزیموت ۲۷۰ درجه است
246poidsnomنیروی ناشی از گرانش؛ نیرویی که اشیاء را به سمت زمین جذب می‌کند
247pocheadj, nom(کبکی، خودمانی) بد، بی‌کیفیت، بی‌عرضه · ظرف نرمی که برای حمل اشیاء یا مایعات استفاده می‌شود (کیسه / پاکت).
248directementadvمستقیم، یکراست؛ در خطِ راست.
249sourcenomچشمه
250créerverbeاز نیستی چیزی را بیرون کشیدن، از هیچ چیزی ساختن.
251samediadv, nomروزِ شنبه؛ در روزِ شنبه. می‌تواند بی‌حرفِ تعریف با «صبح»، «شب» یا تاریخ بیاید. · شنبه؛ ششمین روزِ هفته در تقویمِ فرانسوی، پس از جمعه و پیش از یکشنبه.
252universnomکلِ جهان؛ مجموعهٔ هر آنچه هست — جهانِ هستی، کیهان.
253viandenomهر گونه خوراک، گوشتی یا غیرگوشتی.
254amoureusenomزنی که عاشق است یا عاشقانه دوستش دارند (معشوقه / زن عاشق).
255changementnomتغییر یا اصلاح کم و بیش عمیق در یک وضعیت.
256compliquéadjپیچیده، درهم و برهم.
257balnomمهمانی یا مجلسی که در آن می‌رقصند (مجلس رقص).
258pagenomصفحه
259conduitnomلوله یا کانالی که سیالی از آن عبور می‌کند (مجرای عبور / کانال).
260passagenomگذشتن، عبور؛ کنشِ گذر کردن
261piègenomتله، دام؛ ابزاری برای گرفتن جانوران (مانند گرگ، روباه یا حشرات زیان‌بار).
262amusantadjسرگرم‌کننده، جالب.
263dannomدرجهٔ مهارت در هنرهای رزمی که معمولاً با کمربندِ مشکی نشان داده می‌شود، در برابرِ درجه‌های کیو
264trésornomگنجینه؛ انبوهی از زر و سیم یا چیزهای گران‌بهای دیگر که پس‌انداز، پنهان یا در خاک نهفته شده است.
265pertenomاز دست دادن؛ محروم شدن از چیزی گران‌بها، خوشایند یا مفید که داشتیم.
266fantômenomظهور مرده به شکل زمان زنده بودنش یا شکل دیگر، به‌ویژه با پارچه سفید
267naissancenomآمدن موجود به زندگی
268retraitenomعمل عقب‌نشینی
269franchementadv(کهن، حقوق) بی هیچ هزینه و بدهی؛ فقط همراه واژهٔ quittement به کار می‌رود.
270étrangerverbe, adjدور کردن از مکانی، عادت‌زدایی از آمدن به آنجا، در مورد حیوانات. · مرتبط با آنچه از بیرون می‌آید
271pouletnomجوجه‌مرغ؛ جوجهٔ مرغ و خروس که از جوجهٔ نوزاد بزرگ‌تر ولی هنوز نابالغ است.
272débarrasserverbeرها کردن از آنچه مانع است.
273marquenom, interjنشانه‌ای که روی شیء گذاشته می‌شود تا آن را بشناسند یا از دیگری متمایز کنند · فریاد بازیکنی که امتیاز می‌زند تا به داور اطلاع دهد
274fantastiqueadj, nomکه از تخیل و خیال‌پردازی است، با واقعیت مطابقت ندارد · ژانر و سبک ادبی که عنصر ماوراء طبیعی ناگهان در جهانی که خواننده واقع‌گرا می‌پندارد وارد می‌شود و باعث شک می‌شود
275centadj, nomصد · صد
276bâtimentnomساختمان، بنا؛ سازهٔ بسته برای سکونت انسان یا جانوران، انبار محصولات، کارگاه یا خدمات عمومی.
277embrasserverbeدر آغوش گرفتن؛ با دو بازو در بر گرفتن و فشردن
278tombéenomافتادن، حرکت آنچه می‌افتد، به معنای واقعی یا استعاری، یا وقوع رویداد
279manquerverbeخطا کردن؛ لغزیدن
280san—, adjمتغیر املایی -san · مرتبط با سان‌ها، اقوام بومی جنوب آفریقا، و فرهنگ آنها
281animaladj, nomمرتبط با حیوانات · جانور
282fatiguéadv, adjبه اندازه کافی، بیش از حد · که نیاز به استراحت دارد
283heureusementadvبه‌گونه‌ای خوش و فرخنده، که خوشبختی به بار می‌آورد.
284convaincreverbeکسی را با استدلال یا دلیل و مدرک به پذیرشِ چیزی رساندن؛ متقاعد کردن.
285paradisnom(کتاب مقدس) بهشت عدن؛ باغ خوشی‌ها.
286émissionnomانتشار، صدور، نشر؛ عمل گسیل داشتن یا نتیجهٔ آن (مانند انتشار گاز یا صدور اسکناس).
287lancenomنیزه
288nettoyerverbeتمیز کردن
289filenomدنباله یا ردیفی از اشیاء یا اشخاص که در امتداد هم و یکی پشت سر دیگری قرار گرفته‌اند (صف / ستون).
290dimancheadv, nomروز یکشنبه. نکته استفاده: می‌تواند با صبح، عصر یا یک تاریخ بدون حرف تعریف همراه شود. · یکشنبه
291agréableadj, nomدلپذیر، خوشایند؛ آنچه حسی از شادیِ ملایم، خوشی یا آسودگی می‌آورد. · آنچه دلپذیر است.
292consciencenomذهنیت؛ احساس درونی حضور در خود، زندگی کردن تجربه فعلی واقعیت، بودن فاعل ادراکات، احساسات و افکارمان (آگاهی).
293connaissancenomدانش
294doucenomلفظ محبت‌آمیزی که اغلب برای یک فرد مؤنث استفاده می‌شود (عزیزم / شیرینم).
295bellesadjبه همین ترتیب با برخی کلمات دیگر از طریق نوعی حشو ترکیب می‌شود.
296sentimentnomحسِ دریافتِ مستقیم؛ توانِ درکِ چیزها بی‌یاریِ استدلال و تجربه
297bataillenomنبرد عمومی منظم بین دو ارتش (جنگ).
298vôtreadj, nomمال شما. · شیطنت‌ها و شاهکارهای همیشگیِ خودتان (در عبارت faire des vôtres)
299souciadj, nomرنگ زرد یا نارنجی که یادآور رنگ گل‌ها (گل همیشه بهار) است. · دقت، دغدغه، نگرانی.
300notenomنشانه‌ای که در جایی از یک کتاب یا نوشته ثبت می‌شود (یادداشت).
301doigtnomانگشت
302mensongenomسخن خلاف واقع که با قصد فریب گفته می‌شود (دروغ).
303volonténomقدرت خواستن، تصمیم گرفتن برای چیزی؛ به ویژه همین قوه تا جایی که کم و بیش فعال است (اراده).
304victoirenomظفر
305directadv, adjمستقیماً؛ فوراً. · آنچه راست است و هیچ انحرافی ندارد (مستقیم).
306abandonnéadj, nomکسی که تنها رها شده است (رهاشده). · شخصی که تنها رها شده است.
307informationnomاطلاع‌رسانی؛ آگاه کردنِ دیگری یا آگاه شدن
308joindreverbeدو چیز را چنان به هم نزدیک کردن که به هم بچسبند؛ به هم چسباندن، به هم رساندن.
309nerveuxadj, nomمربوط به اعصاب و سیستم عصبی. · آدمِ عصبی؛ انسان یا جانورِ برانگیخته و زودرنج.
310coupéadjدر نشان‌شناسی، افقی دوبخشی؛ تقسیمِ سپر یا نگاره با خطی افقی از میانه به دو میدان.
311traitementnomپذیرایی، استقبال، نحوه رفتار با کسی
312sentiadjارائه‌شده، بیان‌شده با حقیقت و صمیمیت
313cancernomسرطان؛ بیماری‌ای که از تومورِ بدخیم پدید می‌آید.
314répètenom(مخفف) تکرار
315reposerverbeدوباره گذاشتن؛ گذاشتن چیزی در جایی که از آنجا برداشته شده بود.
316flinguenomتفنگ.
317désormaisadvاز این پس؛ در آینده؛ از این لحظه به بعد؛ از حالا به بعد
318douchenomدوش؛ پاشیدن آب طبیعی یا معدنی بر همهٔ بدن یا بخشی از آن برای شست‌وشو یا درمان.
319gaznomگاز
320interditadj, nomممنوع‌شده توسط قانون یا اخلاق · چیزی که توسط قانون یا اخلاق ممنوع است
321théorienomنظریه، تئوری؛ اصل یا قاعده‌ای که پایهٔ شناخت عقلی است، در برابر عمل.
322tracenomنشانه یا رد به جا مانده روی زمین از عبور شخص، حیوان یا شیء
323contrôlerverbeبررسی تطابق، منظم بودن یا دقت.
324signerverbeبا امضای خود مجهز کردن.
325nonomنه توسط انگلیسی‌زبان یا کشور انگلیسی‌زبان
326salonnomاتاقی در آپارتمان یا خانه که معمولاً بزرگ‌تر و زیباتر از بقیه است و برای پذیرایی مهمانان استفاده می‌شود
327lancerverbe, nomپرتاب کردن؛ با نیرو به دور انداختن · پرتاب؛ عملِ انداختن
328protectionnomعمل محافظت کردن، دفاع کردن از کسی، مراقبت کردن تا آسیبی به او نرسد
329pantalonnomشلوار
330styleadv, nomتکیه‌کلامی برای مثال زدن؛ «مثلاً»، «یه جورایی». · خامه؛ رشتهٔ باریکی در میانِ گل که تخمدان را به کلاله وصل می‌کند.
331semblantnomظاهرسازی، تظاهر؛ ظاهر فریبنده.
332yeahinterjآره؛ برای ابرازِ شادی
333kimnomزبانی که در چاد، عمدتاً در منطقه مایو-کبی شرقی، بخش مایو-بونی صحبت می‌شود.
334vieiladjشکلِ باقاعدهٔ vieux (که تا سدهٔ شانزدهم هم گواهی شده است).
335humainenomانسان که به عنوان نماینده ویژگی‌های آرمانی زنانه از نظر جنسیت اداری، جنس بیولوژیکی یا کلیشه اجتماعی در نظر گرفته می‌شود.
336actenomنتیجه یک عمل، کار انجام شده.
337aéroportnomفرودگاه؛ مجموعهٔ پایانه، باندهای پرواز و فرود و تأسیسات و خدمات لازم برای آمدوشد هوایی.
338détectivenomمأمور پلیس در بخش تحقیقات، در کشورهای انگلیسی زبان.
339autrementadvطورِ دیگر؛ به شیوه‌ای دیگر
340queuenomدم؛ زائدهٔ پسینِ کمابیش رشدیافته که ستونِ فقراتِ بسیاری از مهره‌داران به آن ختم می‌شود.
341mariésnomجمع marié: افراد مذکری که با پیوند ازدواج به دیگران متصل شده‌اند (مردان متأهل).
342innocentadj, nomبی‌گناه؛ کسی که مقصر نیست. · بی‌گناه؛ کسی که مقصر نیست و کاری که به آن متهم شده را نکرده است.
343supporterverbe, nomحمل کردن؛ نگه داشتن. · فردی که یک ورزشکار یا تیم ورزشی را تشویق می‌کند (طرفدار / هوادار).
344heunom, interj(دریانوردی) نوعی کشتی کوچک ته‌پهن حدود ۳۰۰ تن، با یک دکل و یک بادبان، که در دریای مانش و دریای شمال برای کشتیرانی ساحلی به کار می‌رفت. · صوتی که در صورت تکرار، بیانگر شک یا یک فکر پنهان است (اِمم).
345infirmièrenomزنی که در درمانگاه، بیمارستان یا آمبولانس از بیماران مراقبت و پرستاری می‌کند (پرستار زن).
346métieradj, nomمربوط به حوزه فعالیت شرکت مشتری. · فعالیتی که مستلزم کسب یک مهارت خاص است (حرفه/پیشه).
347crétinadj, nomاحمق، ابله؛ احمقانه. · (پزشکی) مبتلا به کرتینیسم؛ کسی که به کرتینیسم (کم‌کاری مادرزادی تیروئید) یا میکسدم مادرزادی دچار است.
348retirerverbeدوباره کشیدن.
349surveillancenomعمل نظارت کردن، مراقبت.
350suicideadj, nomکسی که خود را می‌کشد (انتحاری). · خودکشی
351militaireadj, nomمربوط به جنگ یا ارتش (نظامی). · شخص عضو یک ارتش (سرباز / نظامی).
352atteindreverbeاز راه دور با پرتابه زدن.
353fuirverbeبا تمام سرعت دور شدن، از روی ترس.
354cassenomجعبه مسطح و روباز در چاپخانه، متشکل از دو قسمت، بالا (حروف بزرگ) و پایین (حروف کوچک)، و تقسیم شده به خانه‌های کوچک برای هر نویسه (کیس چاپ).
355pilotenomراهنمای کشتی؛ کسی که ناخدا را در ورود به بندر یا گذرگاه‌های دشوار یاری می‌کند؛ سکاندار.
356leçonnomبخش کوچکی از یک رشته که به گروهی از افراد یا یک نفر آموزش داده می‌شود
357paquetadj, nomکسی که چاقی زیادی گرفته و به سختی حرکت می‌کند · بسته
358mannom, interjلارو سوسک طلایی · در گفتارِ عامیانه و به‌ویژه میانِ جوانان، برای صدا زدنِ یک مرد؛ رفیق، داداش
359défendreverbeحفاظت کردن، حمایت کردن، از کسی یا چیزی در برابر حمله یا تجاوز.
360immeubleadj, nomکه جابه‌جاشدنی نیست؛ غیرمنقول، در برابرِ منقول · مال غیرمنقول که نمی‌توان از جایی به جای دیگر منتقل کرد یا قانون جابه‌جایی آن را ممنوع کرده
361récemmentadvمدت کوتاهی پیش
362chinoisadj, nomمربوط به چینی‌ها یا چین · زبان سینیتی که عمدتاً توسط هان‌ها صحبت می‌شود و به سیستم نوشتاری مبتنی بر سینوگرام‌ها مربوط است
363battuadj, nomفلز کارشده در آهنگری · کسی که شکست خورده، مغلوب، بازنده است
364aveugleadj, nomکور، نابینا؛ دربارهٔ آدم یا جانوری که بینایی ندارد. · کور، نابینا؛ کسی که بینایی ندارد.
365oiseaunomپرنده
366qunomحرف لاتین Q, q
367propriétaireadj, nomاختصاصی، انحصاری (نرم‌افزار غیرآزاد)؛ که مالکیت معنوی‌اش از آنِ صاحب‌حقی است و تکثیر، تغییر یا استفاده از آن محدود است. · مالک، صاحب؛ کسی که چیزی به ملکیت او تعلق دارد.
368anciennenomزن مسن
369vestenomژاکت
370al—, pronنماد سال نوری، واحد طول مورد استفاده در نجوم · ضمیر سوم شخص مفرد برای صحبت از شخص غیرباینری
371différentsadjچندین و متمایز از یکدیگر
372lisnomسرده از خانواده Liliaceae که روی ساقه بلند گل‌هایی با سه گلبرگ و سه کاسبرگ گلبرگ‌مانند دارد
373stationnomایستگاه
374mandatnomسند که با آن مراقبت از کاری را به شخص دیگری که رایگان انجام می‌دهد می‌سپارند
375assassinadj, nomکُشنده؛ که مرگ به بار می‌آورد. · کسی که قتل می‌کند
376célèbreadj, nomمشهور، معروف، نامدار؛ بسیار شناخته‌شده نزد مردم و رسانه‌ها. · آدم مشهور، سرشناس.
377baguenomحلقه‌ای که روی انگشت پوشیده می‌شود
378tentenomچادر
379ventrenomشکم، حفره بدن انسان و حیوانات که روده‌ها در آن قرار دارد
380carterverbe, nomارائه چیزی روی یا اطراف نقشه به منظور فروش. · پوشش چرمی، فلزی، میکا، آلومینیوم و غیره که برای محافظت از دنده یا موتور اتومبیل استفاده می‌شود
381respirenomاملای جایگزین برای respir (نفس / تنفس).
382hautenomطبقه اشراف؛ طبقه بالای اجتماع؛ نخبگان جامعه.
383termenomستون یا مجسمه‌ای مرزی به شکل نیم‌تنه برای یادبود خدای ترم (خدای مرزها در روم باستان).
384hâtenomشتاب، عجله؛ تندی و چالاکی در انجامِ کاری.
385réveillerverbeبیدار کردن؛ از خواب پراندن
386commandenomسفارشی که به یک تولیدکننده، کارگر، هنرمند یا فروشنده داده می‌شود (سفارش).
387communadj, nomعام · شراکتی بین دو یا چند نفر.
388sourisadj, nomبه رنگ خاکستری ملایم شبیه رنگ موش. · موش
389perduenomزن دیوانه و مجنون.
390charmantadjدلربا و گیرا؛ که جذابیت دارد.
391sportadj, nomمطابق با روحیه ورزشی، اخلاق ورزشی و بازی جوانمردانه (جوانمردانه / ورزشی). · ورزش
392parlantadjکسی که صحبت می‌کند (سخنگو).
393là-dessusadvروی آن، بر آن.
394virerverbeدر حال چرخیدن رفتن.
395permettreverbeاجازه دادن؛ پروانهٔ گفتن یا کردنِ چیزی دادن
396pluienomباران
397blesserverbeزدن ضربه‌ای که باعث کبودی، زخم یا شکستگی شود.
398ombrenomسایه؛ تاریکی نسبی که جسم کدر با گرفتن نور پدید می‌آورد
399épisodenomدوره کاملی از زمان با ویژگی خاص (برهه / دوره).
400talentnomتالان؛ یکای وزنِ شمش در دورانِ باستان که از سرزمینی به سرزمینِ دیگر فرق می‌کرد.
401chocolatadj, nomشکلاتی (رنگ)؛ قهوه‌ای تیره با اشباع متوسط. #5A3A22 · شکلات؛ خمیر جامدشدهٔ کاکائو آمیخته با شکر و اغلب کرهٔ کاکائو، که به شکل‌های گوناگون (تخته، نوشیدنی و مانند آن) مصرف می‌شود.
402assurancenomاطمینان، یقین.
403couchenomبستر؛ جای خواب
404sitenomموقعیتِ جایی که شهر یا روستا یا ایستگاه یا بنایی بر آن برپاست، و نسبتِ آن با پیرامونِ بی‌واسطه‌اش
405neigenomبرف
406chemisenomپیراهن
407emploinomاستفاده‌ای که از چیزی می‌شود
408précédemmentadvقبلاً، پیش‌تر
409surveillerverbeبا دقت مشاهده کردن؛ بررسی کردن؛ کنترل کردن.
410saintadj, nomمقدس · شخصی که زندگی پاک، کاملاً کامل و سعادتمندانه داشته و معمولاً توسط دینی به عنوان چنین شناخته می‌شود
411réfléchiadjکه بازتاب می‌شود
412facilementadvبه‌آسانی، به‌راحتی؛ بی‌زحمت.
413jurynomهمه هیئت منصفه تعیین‌شده برای یک جلسه، یا فقط دوازده هیئت منصفه که پرونده به آنها ارجاع شده
414voleuradj, nomکسی که دوست دارد بدزدد یا بدزدد · مردی که دزدی می‌کند، دزدی می‌کند، مال دیگران را تصاحب می‌کند یا قبلاً کرده
415véritableadjکه مطابق با حقیقت است
416chaisenomصندلی
417accuséadj, nomبرجسته · نوعی رسید، قبض
418zéroadj, nomصفر، هیچ؛ تهی و بی‌هیچ عضو. · صفر
419clairementadvبه طور واضح و روشن
420mouvementnomحرکت؛ جابه‌جاییِ تن یا بخشی از آن
421sommeilnomحالت ناخودآگاه، اغلب همراه با رویا، که انسان‌ها و حیوانات به طور دوره‌ای برای دلایل روانشناختی و فیزیولوژیکی باید به آن فرو روند
422blancsnomاردو که اول بازی می‌کند، که نوبت دارد، دارای مهره‌های سفید
423survivreverbeدر رویدادی که می‌توانست مرگبار باشد نمردن.
424traductionnomترجمه
425reposnomآرامش، بی‌حرکتی؛ ایستادنِ حرکت، کار یا تلاش.
426siègenomصندلی؛ هر اثاثی که برای نشستن به کار می‌رود.
427policieradj, nomپلیسی؛ مربوط به پلیس (مانند بازجویی پلیسی). · پلیس، مأمور پلیس؛ کارمند نیروی پلیس.
428puissancenomتوان
429secondadj, nomعنصر ترتیبی، مربوط به عدد دو؛ که بلافاصله بعد از اول می‌آید · کسی که رتبه دوم را در طبقه‌بندی، سلسله‌مراتب و غیره دارد
430cellulenomاتاقکِ کوچکِ مسکونی؛ فضای بسته؛ حجره.
431engagéadj, nomکه به گرو گذاشته شده · داوطلبِ ارتش؛ کسی که داوطلبانه به خدمتِ سربازی درآمده است
432adorableadjکه شایسته پرستش است
433spécialenomبرنامه ویژه
434violencenomخشونت
435oursnomخرس
436gorgenomبخش جلویی گردن انسان یا حیوان (گلو).
437examennomبررسیِ دقیق و سنجیده؛ وارسی و تأمل.
438majornomبالاترین درجه درجه‌داران ارتش (میجر).
439évidentadjبدیهی، آشکار، واضح؛ که معنایش خودبه‌خود به ذهن می‌رسد.
440distancenomمسافت
441titrenom, interjتیتر · واکنش طنزآمیز برای جلب توجه به جمله‌ای که به تازگی بیان شده و به طور ناخواسته دارای ایهام یا معنی دوپهلوی جنسی است (شبیه به عناوین فیلم‌های بزرگسالان).
442lundiadv, nomروز دوشنبه؛ بی‌حرف تعریف، و گاه همراه «صبح»، «عصر» یا یک تاریخ به کار می‌رود. · دوشنبه؛ نخستین روز هفتهٔ کاری، پس از یکشنبه و پیش از سه‌شنبه.
443chocadj, nomعالی، معرکه. · برخورد، تصادم؛ ضربهٔ ناگهانیِ جسمی به جسمِ دیگر.
444théâtrenomبنایی روباز با یک صحنه و پله‌های نیم‌دایره‌ای، برای اجرای نمایش؛ آمفی‌تئاترِ باستانی
445exploserverbeمنفجر شدن؛ ترکیدن.
446rivièrenomرود، رودخانه؛ آبراهِ طبیعی که به رودی دیگر، رودی بزرگ، دریاچه یا دریا می‌ریزد یا در شن‌ها گم می‌شود، و معمولاً کم‌آب‌تر از رودِ بزرگ است.
447payenomدستمزد یا حقوق یک کار (دستمزد).
448logiqueadj, nomمنطقی · منطق
449aliceinterjفریاد ناشی از تعجب.
450miraclenomعمل قدرت الهی که برخلاف قوانین شناخته‌شده طبیعت است (معجزه).
451lèvenomنوعی قاشق چوبی دسته‌بلند که در بازی مَی (نوعی بازی با گوی و حلقه) برای بلند کردن توپ استفاده می‌شود.
452montagnenomکوه
453tenuadjنگهداری‌شده، مراقبت‌شده، مرتب و پیگیری‌شده.
454auprèsadvبسیار نزدیک، در کنار، پهلوی.
455platadj, nomبدون برجستگی (صاف / مسطح). · ظرف غذاخوری با کف صاف برای سرو غذا روی میز (دیس / بشقاب تخت).
456lunettesnomعینک.
457attaquerverbeبا حمله هجوم بردن.
458minenomمحلی که مواد معدنی از آن استخراج می‌شود (معدن زیرزمینی یا روباز).
459pistoletnomتپانچه، هفت‌تیر؛ جنگ‌افزار گرم کوتاه و دستی.
460divorcenomانحلال قضایی ازدواج
461noirsnomاردو که دوم بازی می‌کند، دارای مهره‌های سیاه
462forêtnomبیشه
463respirerverbeهوا را به ریه‌ها وارد کردن، اکسیژن را جذب و دی‌اکسید کربن را دفع کردن.
464fortunenomبخت، اقبال
465explosionnomحالت، صدا، حرکت ناگهانی و شدید که پودرها، مخلوط‌های نمک‌پتر و گوگرد، برخی مخلوط‌های گاز و غیره هنگام مشتعل شدن ایجاد می‌کنند
466docnomمستندات
467responsabiliténomمسئولیت؛ وظیفهٔ پاسخگویی به کارهای خود یا دیگران و ضامنِ چیزی بودن.
468principaladj, nomاصلی، عمده؛ نخستین و مهم‌ترین در نوعِ خود. · سرشناس؛ آدمِ مهم و برجسته، بیشتر در جمع.
469épéenomشمشیر؛ جنگ‌افزار آفندی و پدافندی با تیغه‌ای بلند و تیز و قبضه‌ای، که جنگاوران در نیام به کمر می‌بستند.
470tiennenomتپه، سربالایی، تپه کوچک
471tableaunomنقاشی قابل جابه‌جایی اجرا‌شده روی پنل چوبی، صفحه مس، بوم کشیده‌شده روی قاب و غیره
472cabinetnomاتاقک؛ اتاق کوچک و خلوت.
473normalenomخط عمود بر صفحه مماس در نقطه‌ای از منحنی
474alerteadj, nomکسی که مراقب و هوشیار است · هشدار هوشیار بودن
475meurtrieradj, nomکه باعث مرگ می‌شود، که باعث مرگ بسیاری از افراد می‌شود · قاتل
476libérerverbeآزاد کردن شخص یا شیئی که توسط قانون یا شخص دیگری بازداشت شده
477commisnomکسی که در اداره، بانک یا خانه تجاری مأمور شغلی است که باید گزارش آن را بدهد
478visionnomعمل، توانایی دیدن؛ بینایی
479réveilléadjکسی که دیگر خواب نیست
480mesurenomاندازه
481ednomنام حرف ð (کوچک) یا Ð (بزرگ) استفاده‌شده در زبان‌های اسکاندیناوی، از جمله آنگلو-ساکسون؛ شکل آن از d قرون وسطی گرفته شده که به صورت d جزیره‌ای باقی مانده و نوار افقی دارد
482louisnomسکه طلای قدیمی فرانسوی
4831eradjاول
484secrétairenomرازدار؛ آدمِ مورد اعتمادی که از رازهای جایی که در آن کار می‌کند آگاه است.
485fuitenomفرار، گریز؛ عمل گریختن.
486amitiénomدوستی
487annoncenomاطلاعیه‌ای که از طریق آن چیزی به صورت شفاهی یا کتبی به اطلاع عموم می‌رسد (آگهی / اعلان).
488pousserverbeفشار آوردن به کسی یا چیزی برای جابه‌جا کردن یا برداشتن از جای آن.
489idiotenomزن یا دختر احمق.
490nombreuxadjکه تعدادش زیاد است؛ که از عناصر زیادی تشکیل شده است (متعدد / فراوان).
491briséadjدارای گسستگی.
492cardiaqueadj, nomمربوط به قلب (قلبی). · کسی که بیماری قلبی دارد (بیمار قلبی).
493minuitnomنیمه‌شب؛ ساعتِ دوازدهِ شب، مرزِ دو روز.
494humeurnomهر ماده مایعی که در یک ارگانیسم یافت می‌شود (خلط / مایعات بدن).
495physiqueadj, nomآنچه در دنیای مادی به شکل قابل اندازه‌گیری بیان می‌شود (فیزیکی). · فیزیک؛ دانشی که ماهیت ماده و انرژی و برهم‌کنش آن‌ها را بررسی می‌کند.
496profnomمعلم، استاد؛ کوتاه‌شدهٔ «پروفسور».
497lieuxnomجمع lieu (مکان‌ها / جاها).
498losnomستایش، مدح (که گاهی در سبک ادبی یا طنز استفاده می‌شود).
499crierverbeفریاد زدن، داد زدن؛ (دربارهٔ حیوان) صدا کردن
500topadj, nomعالی، درجه یک. · بهترین.
501goverbe, nomرفتن. · بازی استراتژیک دو نفره با منشأ چینی (بازی گو).
502permissionnomمجوزی که قدرت و آزادی انجام کاری یا گفتن چیزی را می‌دهد (اجازه).
503romantiqueadj, nomرومانتیک · عضو مکتب رومانتیسم.
504lacnomدریاچه؛ پهنهٔ آبی بزرگ که از همه سو خشکی آن را فرا گرفته و معمولاً آبش شیرین است.
505ventenomفروش
506vacheadj, nomبدجنس، خیانتکار و بی‌رحم. · گاو؛ چارپای اهلیِ نشخوارکننده از تیرهٔ گاوسانان، مادهٔ گاوِ نر.
507casserverbeشکستن؛ خرد کردن
508modèlenomالگو، نمونه، سرمشق؛ آنچه باید از آن پیروی یا تقلید کرد.
509versionnomترجمه از زبان خارجی به زبان مادری (در مقابل theme).
510prudentadj, nomکسی که ریسک بی‌مورد نمی‌کند، محتاط و عاقل است (محتاط). · شخص محتاط.
511concertnomکنسرت
512blessurenomزخم، جراحت؛ زخم یا شکستگی‌ای که از ضربه یا برخورد پدید می‌آید.
513tirnomتیراندازی؛ عمل یا فن شلیک جنگ‌افزار پرتابی یا گرم در جهتی معین.
514chauffeurnomراننده
515midinomظهر
516puissantadj, nomتوانا و پرقدرت؛ که قدرتِ بسیار دارد. · توانمند؛ مردِ صاحبِ قدرت.
517moteuradj, nomمحرک؛ که حرکت می‌بخشد و جان می‌دهد. · موتور؛ آنچه حرکت پدید می‌آورد.
518dessousprép, advدر قسمت، در سطح پایینی چیزی · در قسمت، در سطح پایینی
519construireverbeساختن، بالا بردن با سنگ، چوب، فلز و غیره طبق نقشه مشخص.
520démonnomروح، جن یا الوهیت، خوب یا بد
521achètenomنام عمومی داده‌شده به حشرات صدادار مانند جیرجیرک و ملخ
522poussenomعمل رشد، رشد و توسعه آنچه رشد می‌کند
523cessenomپایان، وقفه
524garenom, interjایستگاه · هنگام هشدار برای کنار رفتن، منحرف شدن برای اجازه عبور به کسی یا چیزی استفاده می‌شود
525rentréenomعمل بازگشت
526bossenomتورم، تومور روی ناحیه استخوانی، ناشی از ضربه یا کبودی
527quiconquepronهر شخصی که، هر که باشد که
528volenomدر بازی ورق، ضربه‌ای که یکی از بازیکنان همه برداشت‌ها را می‌گیرد
529soutiennomآنچه حمایت می‌کند، تکیه‌گاه
530usinenomکارخانه؛ بنگاهی مجهز به ماشین‌آلات که در آن مواد خام را برای گرفتنِ فراورده کار می‌کنند.
531châteaunomرخ
532garagenomساختمان که وسایل نقلیه زمینی، دریایی یا هوایی برای محافظت از آنها در برابر شرایط جوی در آن نگهداری می‌شود
533délicieuxadjکه لذت می‌بخشد
534oreillenomگوش؛ اندامِ شنوایی، شاملِ گوشِ خارجی، میانی و داخلی
535virusnomموجود بیولوژیکی که به سلول میزبان نیاز دارد و از اجزای آن برای تکثیر استفاده می‌کند
536réellementadvواقعاً، حقیقتاً.
537poséadjموقر، متین، آرام، خونسرد.
538avancerverbeبه جلو راندن؛ پیش بردن
539sageadj, nomدانا، عاقل، خردمند؛ محتاط و دوراندیش، با درکی درست از امور. · شخص محتاط، عاقبت‌اندیش و خردمند (حکیم).
540créditnomکردیت
541ambulancenomآمبولانس
542tournéadjترش‌شده، فاسد شده.
543puceadj, nomبه رنگ قهوه‌ای-قرمز تیره (رنگ ککی). · تراشه
544canonadj, nomبسیار زیبا و دلربا؛ محشر. · توپ
545liquideadj, nomسیال، روان (مایع). · سیالی که می‌تواند جریان یابد و حجم خاص خود را دارد (مایع).
546particulieradj, nomدارای ویژگی خاص، متعلق به افراد یا چیزهای خاص؛ غیرعمومی (خاص / منحصر به فرد). · شخصِ حقیقی، در برابرِ شخصِ حقوقی یا مقامِ عمومی؛ فردِ عادی.
547traverserverbeاز یک سو به سوی دیگر گذشتن؛ پیمودن
548crimineladj, nomجنایتکار، مجرم؛ که مرتکب جنایت یا جنایاتی شده است. · جنایتکار، مجرم؛ کسی که جرمش ثابت شده است.
549cependantadvدر این میان، در همین حال، ضمناً
550sombreadj, nomکم‌نور، تاریک. · بخش تیره‌تر یک چیز.
551agencenomآژانس
552comportementnomنحوه رفتار؛ نگرش (رفتار).
553artisteadj, nomهنری؛ هنرمندانه. · هنرمند؛ کسی که به‌عنوانِ حرفه یا سرگرمی هنر می‌آفریند.
554bosserverbeلنگر را روی بوسوآرها گذاشتن، با بوسه نگه داشتن.
555gouverneurnomفرماندار
556parolesnomکلمات یک آهنگ، ترانه؛ اشعار یک قطعه موسیقی؛ متن اپرا (شعر / ترانه).
557résoudreverbeتجزیه کردن؛ جسمی را به اجزای سازنده‌اش بخش کردن.
558chutnom, interjدعوت به سکوت (هیس). · صوتی که برای هشدار دادن یا دستور به سکوت استفاده می‌شود (هیس / هیش).
559périodenomمدت زمانی که یک چیز برای طی کردن مراحل خود صرف می‌کند (دوره).
560batnomچیزی که می‌زند یا می‌کوبد.
561traiterverbeبا کسی یا چیزی به فلان شکل رفتار کردن.
562streetnomخیابان
563byenom, interjدر مسابقات open، امکان نپرداختن دور بدون تحمل مجازات · خداحافظ، سلام، بعداً
564fromagenomپنیر
565essencenomذات، جوهر، ماهیت؛ آنچه چیزی را همان می‌کند که هست.
566côtenomدنده
567chaleurnomکیفیت آنچه گرم است، حس ایجادشده توسط جسم گرم
568champagneadj, nomشامپاینی (رنگ)؛ زرد کاهی رنگ‌پریده. #FBF2B7 · شرابِ گازدارِ تولیدشده در ناحیهٔ شامپاین که نشانِ مبدأ (appellation d’origine contrôlée) از آن حمایت می‌کند
569objetnomچیز
570reprép, interjدر خصوص · دوباره
571supposéadv, adjبا فرض · که جعلی، ساختگی، به طور متقلبانه ساخته‌شده است
572tournéenomسفری که کارمندان، افسران، پیشوایان، نمایندگان تجاری و غیره در مناطق مسئولیت خود انجام می‌دهند
573résultatnomنتیجه؛ آنچه از یک شور، یک اصل، یک عمل یا یک رویداد حاصل می‌شود.
574concernantprép, adjمرتبط با؛ نسبت به · نگران‌کننده، که به تفکر وامی‌دارد
575souffrirverbe, nomدرد احساس کردن. · عمل رنج بردن
576fusilnomچخماق‌زن؛ تکه‌فولادِ کوچکی که با آن بر سنگِ چخماق می‌زدند تا جرقه و آتش بگیرند.
577gardienadj, nomحامی · کسی که نگهبانی یا نظارت بر کسی یا چیزی می‌کند
578dérangerverbeبرداشتن چیزی از جای خود؛ به هم ریختن آنچه مرتب بود
579votenomرأی
580forcémentadvبه اجبار؛ به ضرورت؛ به نتیجه‌ای سخت یا اجتناب‌ناپذیر
581herbeadj, nomرنگ سبز زرد تیره شبیه رنگ علف. #3A9D23 · علف
582menteuradj, nomدروغگو؛ که دروغ می‌گوید یا عادت به دروغ‌گویی دارد. · دروغگو؛ کسی که دروغ می‌گوید یا عادت به دروغ‌گویی دارد.
583vivantenomزن زنده
584vivenom, interjنوعی ماهی استخوانی دریایی (از خانوادهٔ تراکینیده) در اطلس، مدیترانه و دریای سیاه، با خار پشتی زهرآگین، دهانی رو به بالا و چشمانی بر بالای سر. · فریاد به افتخار کسی یا چیزی که از حضورش خوشحالیم
585adulteadj, nomکه بلوغ خود را تمام کرده، از نوجوانی گذشته · شخصی که به بلوغ روانشناختی و فکری رسیده
586sièclenomسده
587attentenomحالت شخصی که منتظر است، یا مدت زمان انتظار (انتظار).
588piscinenomاستخر شنا و مجموعه تأسیسات اطراف آن.
589lendemainnomفردا؛ روزِ پس از روزی که از آن سخن می‌رود
590fumerverbeدود کردن.
591concoursnomکنکور
592montéadjگیاهی که به مرحله گل‌دهی و بذردهی رسیده و ممکن است برای مصرف نامناسب باشد (به بذر نشسته).
593inviterverbeدعوت کردن، درخواست کردن که کسی در جایی حاضر شود، به مراسمی برود و غیره.
594coachnomمربی ورزشی.
595élevéadjمرتفع، بلند.
596chairadj, nomرنگ بژ مایل به صورتی، شبیه رنگ پوست اروپایی‌ها (رنگ بدن / گوشتی). · تمام قسمت‌های نرم بدن انسان و حیوانات، و به ویژه قسمت قرمز ماهیچه‌ها (گوشت).
597magiqueadjمربوط به جادو (جادویی).
598réseaunomمجموعه‌ای از اشیاء یا افراد متصل یا در ارتباط با یکدیگر (شبکه).
599enfancenomبخش اول زندگی انسان، قبل از نوجوانی (کودکی / بچگی).
600taireverbeنگفتن، پنهان داشتن؛ به سکوت گذراندن
601inquietadj, nomدر مورد یک احساس یا فعالیت که آرامش روحی یا روانی را سلب می‌کند (نگران‌کننده). · آدمِ نگران و ناآرام؛ دلواپس.
602beladj, nomزیبا؛ شکلِ beau پیش از اسم مذکری که با واکه آغاز می‌شود. · (فیزیک) بِل؛ یکای بی‌بعد با نماد B برای بیان نسبت دو کمیت هم‌جنس، برابر با لگاریتم ده‌دهی این نسبت.
603profiterverbeسود بردن، کسب درآمد کردن.
604sciencenomدانش، علم، معرفت.
605revenuenomبازگشت، عمل برگشتن.
606billetnomنوشته کوتاهی که برای کسی فرستاده می‌شود (یادداشت / نامه کوتاه).
607crâneadj, nomشجاع، پرخاشگر · مجموعه استخوان‌های سر، بخشی از اسکلت که مغز را محافظت می‌کند (جمجمه).
608jalouxadj, nomحسود؛ کسی که بر برتریِ دیگری رشک می‌برد و آرزو می‌کند او آن برتری را از دست بدهد. · آدمِ حسود.
609tienadjآنچه مال تو است یا کسانی که مال تو هستند
610arrestationnomعمل بازداشت کردن کسی برای زندانی کردن
611laververbeبا آب خالص، صابونی یا شوینده یا هر مایع دیگری تمیز کردن.
612caisseadj, nomمست، یا نشئه از حشیش · ظرف سخت، به شکل مکعبی یا متوازی‌السطوح، ساخته‌شده از پنل‌های کامل یا مشبک، که می‌توان اشیاء را در آن قرار داد برای نگهداری یا حمل
613scientifiqueadj, nomعلمی · دانشمند
614russeadj, nomروس؛ مربوط به ملیتِ روس. · روسی؛ زبانی اسلاوی که در روسیه گفته می‌شود و به الفبای سیریلیک نوشته می‌شود.
615promessenomقول، وعده؛ قول دادن یا خودِ قول.
616sénateurnomمرد عضو سنا
617sucrenomشکر، قند؛ مادهٔ خوراکی شیرین، بیشتر بلوری، که از نیشکر و چغندرقند گرفته می‌شود.
618attrapenom, interjتله برای گرفتن حیوانات · فریاد برای تأیید درستی سرزنشی که به کسی شده
619espritsnomجمعِ esprit؛ روح‌ها، جان‌ها، ذهن‌ها.
620clocheadj, nomزنگوله‌ای، زنگی‌شکل. · ابزار فلزی، معمولاً برنز، توخالی، باز، که از پایین پهن‌تر می‌شود و با ضربه زدن به چکش داخلی آویزان یا چکش خارجی صدا تولید می‌کند
621réputationnomنظر خوب یا بد درباره شخص یا چیز
622étudierverbeدرس خواندن
623trompenomشیپور
624chutenomافتادن، سقوط؛ فروافتادن یا جدا شدن از یک کل.
625demiadv, adjپیش از شماری از صفت‌ها به‌صورتِ قید هم می‌آید، به معنای «نیمه‌» و «تا اندازه‌ای». · نیم؛ که نیمهٔ چیزی را که به دو بخشِ برابر تقسیم شده یا تقسیم‌پذیر است در بر می‌گیرد.
626plaintenomناله؛ شیون
627grand-chosepronزیاد، چیزی مهم. نکته استفاده: همیشه با قید منفی، خیلی اغلب با pas، به معنی: نه زیاد، چیز مهمی نیست
628sorcièrenomجادوگر
629venantadj, nomکه می‌آید · کسی که می‌آید
630alannomسگِ درشت از نژادِ سگ‌های ماستیف، درخورِ شکارِ گراز.
631tenuenomعمل نگه داشتن
632journalistenomروزنامه‌نگار؛ کسی که در تهیه و نگارش روزنامه کار می‌کند.
633chouetteadj, nomکه خوشایند (کسی که کلمه را به کار می‌برد) است؛ خوب · جغد
634surveillenomروز قبل از روز گذشته (پریروز). کاربرد کمی دارد.
635départementnomهر یک از بخش‌های امور دولتی که بین وزیران تقسیم شده است (وزارتخانه / اداره).
636peinturenomرنگ
637refaireverbeدوباره انجام دادن آنچه قبلاً انجام داده شده.
638honnêtementadvبا رعایت آداب و رسوم مورد نیاز جامعه.
639opinionnomعقیده، نظر؛ داوری‌ای که دربارهٔ چیزی داریم.
640gestenomحرکتِ بدن (به‌ویژه دست و بازو)؛ اشاره
641gaffenom, interj(دریانوردی) چنگک، قلاب‌چوب؛ چوب بلندی با قلابی در یک سر برای کشیدن چیزها به سوی خود. · مراقب باش! (مواظب باش!).
642empireadj, nomرنگ سبز تیره و پررنگ. · گروهی از کشورها که توسط یک کشور مسلط اداره می‌شوند (امپراتوری).
643pizzanomپیتزا
644fannom, interjتحسین‌کننده مشتاق یک شخص یا چیز (طرفدار / فن). · منحصراً در اصطلاحاتی که بیانگر تعجب یا ناامیدی هستند یافت می‌شود.
645poitrinenomبخشی از بدن از پایین گردن تا دیافراگم که شامل ریه‌ها و قلب است (قفسه سینه).
646jennynomدستگاهِ ریسندگیِ پنبه با شمارِ زیادی دوک، ساختهٔ هارگریوز
647remontenomتأمین اسب برای سواره‌نظام.
648aventurenomاتفاق غیرمنتظره و خارق‌العاده برای یک شخص (ماجرا / سرگذشت).
649régléadjمنظم، باقاعده.
650macnomپاانداز، دلال محبت.
651barrenomقطعه چوب، فلز و غیره باریک و بلند (میله / شمش).
652foyernom(به گفتهٔ برخی نویسندگان) بخشی از شومینه که پیشِ اجاق — جایی که چوب می‌سوزد — قرار دارد و بنابراین بیرونِ پایه‌های کناریِ شومینه است. اگر کفِ اتاق پارکت باشد، اغلب از سنگ یا آجر می‌سازندش
653jeannomپارچهٔ ضخیم با بافتِ سرژه، معمولاً آبی و نخ‌نما، که در آغاز برای لباسِ کار به کار می‌رفت.
654menerverbeکسی را به سوی موجود یا چیزی هدایت کردن.
655uniformeadj, nomکه در همه جا و همیشه شکل، یکنواختی، ثبات و شیوه وجود یکسانی دارد؛ جایی که هیچ تفاوتی یا تغییری دیده نمی‌شود · لباسِ فرم؛ جامه‌ای که شکل، رنگ و ترتیبِ آن برای همهٔ اعضای یک گروه یکسان است.
656cauchemarnomبختک، خفگی در خواب؛ احساس فشار یا خفگی که گاه در خواب پیش می‌آید و با بیدار شدن از میان می‌رود.
657soupenomنانی که در سوپ خیسانده می‌شود؛ تیلیت.
658jusnomمحلول آبی به دست آمده از محصول جامد با فشار، جوشاندن، دم کردن یا هر روش دیگر
659prêtrenomکاهن؛ کسی که کارِ مقدسی را بر عهده دارد و بر آیین‌های یک کیش ریاست می‌کند.
660trompéadjتوسط همسر خیانت‌شده
661cordenomطناب؛ رشته‌ای تابیده که معمولاً از کنف و گاه از پنبه، پشم، ابریشم، پوستِ درخت، مو، یال، نی و دیگر موادِ نرم می‌بافند.
662championadj, nom(خودمانی) قهرمان، بی‌رقیب؛ بهترین در نوع خود. · (کهن) مبارزِ نبردِ قضایی؛ کسی که در میدانِ بسته به‌جای خود یا دیگری می‌جنگید
663sommenomمجموع
664conférencenomکنفرانس
665commissairenomمأمور؛ کسی که مأموریتی به او سپرده شده است.
666devinerverbeپیش‌بینی آنچه باید اتفاق بیفتد، کشف کردن با جادو آنچه پنهان است
667recommencerverbeدوباره شروع کردن به انجام کاری که قبلاً انجام داده، دو بار شروع کردن چیزی.
668completadj, nomکامل؛ آنچه هیچ بخشِ لازمی از آن کم نیست. · کلیت؛ همهٔ اعضا یا بخش‌ها.
669crèmeadj, nomرنگ سفید کمی زرد. #FDF1B8 · کرم
670construitnomنتیجه ساخت، در مقابل پدیده طبیعی یا ابدی
671entraînementnomعمل کشاندن یا وضعیت آنچه کشیده شده
672calmerverbeآرام کردن؛ فرو نشاندن (جسمی یا روحی)
673joueuradj, nomکسی که به بازی علاقه دارد؛ که این تمایل را نشان می‌دهد · کسی که بازی می‌کند یا به بازی علاقه دارد
674couloirnomگذرگاه طولانی و باریک از نقطه‌ای به نقطه دیگر در ساختمان، قطار و غیره
675horreurnomحالت روحی که معمولاً با لرزش جسمی همراه است و ناشی از یک چیز وحشتناک، مشمئزکننده یا ترسناک است (وحشت / ترس).
676propriéténomحقی که به موجب آن چیزی منحصراً به کسی تعلق دارد (حق مالکیت).
677admettreverbeاز سرِ گزینش، لطف یا تفقّد پذیرفتن.
678matérieladj, nomآنچه از ماده تشکیل شده است (مادی). · مجموعه اشیاء، ابزارها و تجهیزات لازم برای یک کار، ساخت یا تولید (تجهیزات / مصالح / لوازم).
679foulenomعمل مالیدن و متراکم کردن پارچه (نمد مالی / کوبیدن).
680réactionnomواکنش
681pubnomپیام تبلیغاتی (تبلیغ).
682hivernomزمستان
683manteaunomلباس رویی که از شانه‌ها تا زیر زانو را می‌پوشاند و برای محافظت از باران و سرما استفاده می‌شود (پالتو / مانتو).
684pisconj, advو، سپس (در لحن محاوره به جای puis). · (قدیمی) بدتر، به شکلی نامطلوب‌تر (صورت تفضیلیِ قیدِ mal).
685débileadj, nomضعیف، فاقد قدرت و بنیه (نحیف). · فرد مبتلا به عقب‌ماندگی ذهنی.
686conseillerverbe, nomتوصیه کردن، پیشنهاد دادن؛ (با de) به کسی گفتن چه بکند یا نکند. · ناصح، راهنما؛ کسی که به دیگری پند و نظر می‌دهد.
687humaniténomطبیعت یا وضعیت انسانی (بشریت).
688studionomکارگاه هنرمند (استودیو).
689lapinnomخرگوش؛ پستاندارِ کوچکِ خرگوش‌سان با گوش‌های بلند (Oryctolagus cuniculus).
690désertadj, nomمتروک؛ که خالی از سکنه است یا رفت‌وآمدی در آن نیست. · پهنه‌ای کم‌جمعیت یا بی‌سکنه.
691combattreverbeجنگیدن، نبرد کردن؛ به دشمن حمله کردن یا در برابرِ حمله‌اش ایستادگی کردن.
692boutiquenomمغازه، فروشگاه خرد در طبقه همکف (بوتیک / مغازه).
693fondsnomمجموعه دارایی‌های مادی یا معنوی برای استفاده در یک فعالیت (سرمایه / دارایی).
694discussionnomبحث، گفت‌وگو، مذاکره؛ عمل بحث کردن.
695fiancéenomزنِ نامزدشده؛ نامزد
696remonterverbeدوباره بالا رفتن، از نو بالا رفتن
697incendienomواکنش احتراق، آتش غیرقابل کنترل در زمان و مکان که منجر به شعله‌ور شدن ساختمان، خانه، جنگل و غیره می‌شود
698surfacenomرویه؛ بخشِ بیرونیِ یک جسم، آنچه آن را در فضا محدود می‌کند.
699atteintadjلمس‌شده، زخمی، کاهش‌یافته
700curieuxadj, nomکسی که تمایل به یادگیری، دیدن چیزهای جدید، جالب، نادر و غیره دارد · کنجکاو، شخص فضول
701ascenseurnomآسانسور
702marsnomمارس
703abrinomمکانی که می‌توان در آن پناه گرفت، از شرایط جوی یا خطر محافظت شد
704répéterverbeدوباره گفتن؛ آنچه را خود گفته‌ای بازگفتن
705pardonnerverbeخطای کسی را بخشیدن، از آزاری که دیده‌ایم کینه به دل نگرفتن. در این معنی نامِ خطا مفعولِ مستقیم و نامِ شخص با حرفِ اضافه می‌آید.
706marineadjبه رنگِ سرمه‌ای
707cadavrenomجسد؛ تنِ بی‌جانِ آدمی یا جانورانِ بزرگ.
708frontnomبخشِ پیشینِ چیزی؛ جلو
709uniquementadvبه طور انحصاری نسبت به هر چیز دیگری
710rareadjکمیاب
711parkingnomزمین یا تأسیساتی برای پارک کردن خودروها
712réussirverbeنتیجه خوب یا بد داشتن.
713américainenomکالسکهٔ اسبی؛ گونه‌ای فایتون.
714gloirenomشهرت درخشان، جهانی و پایدار، درخششی که فضیلت‌ها، شایستگی، کیفیت‌های بزرگ، اعمال بزرگ یا آثار بزرگ برای کسی به ارمغان می‌آورد
715gangnomگروه خلافکاران؛ باند جنایی
716communauténomوضعیت آنچه مشترک است
717déclarationnomقانون؛ فرمان؛ تفسیر یک فرمان (اعلامیه / بیانیه).
718frontièrenomمرز؛ خطِ جداکنندهٔ یک کشور یا سرزمین از کشور یا سرزمینِ دیگر.
719prénomnomنامی که در میان رومیان باستان قبل از نام خانوادگی می‌آمد و هر فرد را متمایز می‌کرد.
720tenterverbeتلاش کردن، آزمودن یا به کار بردن وسیله‌ای برای موفقیت کاری.
721liaisonnomاتحاد یا پیوند چند جسم به یکدیگر (اتصال / پیوند).
722cérémonienomمجموعه اشکال ظاهری و منظم عبادت مذهبی، جشن‌های عرفانی (مراسم مذهبی).
723honom, interjزبان موندا که توسط قوم هو در هند صحبت می‌شود (زبان هو). · برای جلب توجه استفاده می‌شود (آهای / هی).
724océannomاقیانوس
725vélonomدوچرخه؛ وسیلهٔ نقلیهٔ دوچرخی که با نیروی ماهیچه و پدالی که با زنجیر به چرخ عقب وصل است حرکت می‌کند.
726réaliserverbeواقعی و مؤثر کردن؛ ساختن، تدوین کردن چیزی که در حالت طرح یا فکر بود.
727poupéenomمجسمه کوچک به شکل انسان که به عنوان اسباب‌بازی کودکان استفاده می‌شود (عروسک).
728navirenomشناوری که برای دریانوردی در دریا استفاده می‌شود (کشتی).
729remplacerverbeجانشین کسی شدن در موقعیتی، در شغلی.
730prisonnieradj, nomکسی که زندانی شده است. · فردی که برای انداختن در زندان دستگیر شده یا در آنجا بازداشت است (زندانی).
731ménagenomخانه‌داری؛ ادارهٔ خانه و هر آنچه به هزینه و نگهداری خانواده مربوط است.
732boutonnomدکمه؛ قطعهٔ کوچکی، معمولاً گرد و تخت، که بخش‌های لباس را به هم نگه می‌دارد.
733acteurnomفردی که نقش شخصیتی را در یک نمایشنامه، فیلم و غیره بازی می‌کند (بازیگر / هنرپیشه).
734shownomنمایش، برنامه تفریحی (شو).
735mardiadv, nomروز سه‌شنبه. می‌تواند با صبح، عصر یا یک تاریخ بدون حرف تعریف همراه شود. · سه شنبه
736juréadj, nomکسی که با ادای سوگند در سمتی منصوب شده تا آن را با دقت انجام دهد (قسم‌خورده). · هر یک از شهروندانی که از طریق قرعه برای عضویت در هیئت منصفه دادگاه جنایی انتخاب می‌شوند (عضو هیئت منصفه).
737médecinenomدارو
738lourdadv, adjسنگین؛ در ترکیبِ «وزن داشتن» یعنی بسیار مهم بودن · سنگین، دارای وزن زیاد.
739chargéadjبارشده، پربار؛ آنچه باری را حمل می‌کند.
740au-delàadv, nomدورتر از؛ کمی آن‌سوتر، آن‌طرفِ یک نقطه، مکان یا مرز. · جهانِ پس از مرگ؛ آن دنیا، آخرت.
741bitenomآلت تناسلی مرد (در لحن بسیار عامیانه).
742soudainadv, adjناگهان؛ در همان لحظه؛ یک‌باره · ناگهانی، یکباره، آنی
743prévenuadj, nomکسی که از پیش احساسات مثبت یا منفی نسبت به چیزی دارد (دارای پیش‌داوری). · کسی که به اتهام یک یا چند جرم در دادگاه کیفری حاضر می‌شود (متهم).
744baissenomعمل پایین آوردن سطح
745filerverbe, nomچند رشته کنف، کتان، ابریشم، پشم و غیره را با هم تابیدن تا نخ تشکیل دهند. · دستگاه ذخیره‌سازی فایل
746rompuadj, nomبه شدت خسته، شکسته از خستگی یا احساسات · در عملیات ایجاد و تخصیص سهام رایگان، ارزش کسری معادل نسبت بین ارزش اسمی سهام جدید و ارزش اسمی سهام قدیمی
747véhiculenomوسیله متحرک برای حمل اشخاص و کالاها
748estomacnomاندامی داخلی که در بدنِ انسان یا حیوان برای دریافت و هضمِ غذا در نظر گرفته شده است (معده)
749couvrirverbeبا اعمال یا قرار دادن چیزی پوشاندن، روکش کردن، برای حفاظت یا زینت.
750raterverbeشلیک نکردن، در مورد اسلحه آتشین.
751frednom(اینترنت) رشتهٔ گفت‌وگو؛ تاپیک
752réservenomعمل رزرو کردن، کنار گذاشتن
753brûlerverbeبا آتش یا مواد شیمیایی سوزاندن، خوردن یا آسیب زدن.
754chouadj, nomنازنین · نام غیرمعمول داده‌شده به بسیاری از گونه‌های Brassica oleracea و همچنین چند گونه دیگر از جنس Brassica، گیاه سبزیجات از خانواده Brassicaceae (قبلاً crucifères) که برای خوردن بخش‌های مختلف گیاه کشت می‌شود
755originenomآغاز؛ سرآغاز.
756poursuivreverbeبا دقت و حرارت دنبال کردن کسی، دویدن پشت کسی با قصد رسیدن یا گرفتن او
757tapisnomقالی
758absencenomغیاب
759lâcherverbe, nomشل کردن؛ سست کردن · رهاسازی؛ عملِ رها کردنِ دسته‌جمعی در فضا
760tempêtenomتوفان
761um—, nomحرف تعریف خنثی که قبل از اسمی قرار می‌گیرد که نشان‌دهنده یک فرد غیرباینری ناشناس است. · نام حرف اضافی لاتین ꝸ که در لاتین قرون وسطی به عنوان مخفف um، us یا un استفاده می‌شد.
762rempliadj, nomپر، سرشار، مملو از چیزی. · تایی که در یک پرده یا قالیچه ایجاد می‌کنند تا بدون بریدن، آن را تنگ‌تر یا کوتاه‌تر کنند (تو گذاشتگی / چین).
763écrannomپردهٔ نمایش؛ صفحه‌ای که تصویرِ یک شیء را بر آن می‌تابانند، به‌ویژه رویهٔ سپیدِ سینما.
764affreuxadj, nomآنچه باعث ترس یا وحشت می‌شود (وحشتناک / ترسناک). · آدمِ بدجنس؛ هیولا، وروجک.
765enterrementnomمراسمی که برای حمل و قرار دادن جسد در خاک انجام می‌شود (مراسم خاکسپاری / تدفین).
766inconnuadj, nomناشناخته؛ آنکه یا آنچه کسی از آن خبر ندارد · غریبه
767vengerverbeانتقامِ چیزی را گرفتن؛ تلافیِ توهین، اهانت یا کارِ ناروایی را درآوردن.
768teamnomتیم، گروه (به ویژه در کشورهای انگلیسی‌زبان).
769installerverbeمنصوب کردن؛ رسماً بر سرِ کار یا مقامی گماشتن
770yaverbe, nom(محاوره) کوتاه‌شدهٔ il y a؛ هست، وجود دارد · چاقو.
771rythmenomریتم، ضرب‌آهنگ؛ آهنگِ منظمِ تکرار؛ بسامد.
772pratiqueadj, nomکه تنها به نظریه بسنده نمی‌کند، متمایل به عمل و اجراست (عملی / کاربردی). · کاربرد و استفاده از قوانین و اصول، در مقابل نظریه (عمل / پراتیک).
773whiskynomویسکی
774ballonnomشیء کروی شکل پر از هوا با روکش چرمی یا پلاستیکی برای بازی (توپ).
775équipagenomمجموعه کسانی که برای خدمات و هدایت سوار کشتی می‌شوند (خدمه کشتی).
776attirerverbeبه سمت خود کشیدن، به سوی خود آوردن.
777récompensenomنیکی یا پاداشی که به کسی در قبال یک خدمت یا کار خوب داده می‌شود (پاداش / جایزه).
778loupnomگرگ؛ پستانداری گوشت‌خوار از تیرهٔ سگ‌سانان که گله‌ای زندگی می‌کند.
779traitenomمسافتی که مسافر از جایی به جای دیگر بدون توقف طی می‌کند (یک نفس / یک سره).
780vengeancenomرنجی که به منظور رضایت شخصی فرد توهین‌شده به توهین‌کننده وارد می‌شود (انتقام).
781forcéadjناشی از اجبار و زور، نه از روی اختیار؛ اجباری، تحمیلی
782luttenomکشتی؛ ورزش یا نبردی که در آن دو نفر تن‌به‌تن می‌کوشند یکدیگر را به زمین بزنند.
783opportuniténomویژگی آنچه به‌موقع است
784personnagenomشخص؛ با ایده‌ای از بزرگی، اقتدار، اهمیت اجتماعی
785bossnomرئیس، صاحب‌کار
786accompagnerverbeهمراه کسی رفتن.
787limiteadv, nomنهایتش؛ در نهایت، حداکثر. · حد؛ مرزِ معینی که نباید از آن فراتر رفت.
788paniqueadj, nomمرتبط با خدای Pan یا نیروهای طبیعت · ترس ناگهانی، اغلب بی‌دلیل
789technologienomتکنولوژی
790brillantadj, nomکه می‌درخشد · درخشش؛ برق
791kingnom(کهن) چینگ؛ واحدِ سنتیِ چینی برای مساحتِ زمینِ کشاورزی، برابرِ صد مو یا نزدیک شش هکتار
792nourrirverbeغذا دادن
793régionnomسرزمینی پهناور؛ گسترهٔ وسیعی از یک کشور؛ ناحیه.
794salairenomپاداش برای کار
795veillenomوضعیت بدن انسان یا حیوان که در آن حواس در حال عمل هستند
796ceinturenom, interjحلقه، کمربند؛ هر چیزی که گرداگرد چیزی را فرا می‌گیرد. · بیان محرومیت از آنچه انتظار یا امید می‌رفت
797explicationnomتوضیح، شرح؛ سخنی که با افزودنِ آگاهی‌های بیشتر یا بازگفتنِ جزئیات و انگیزه‌ها، متن، اندیشه یا اثری را فهم‌پذیر می‌کند.
798profondadv, adjبه طور عمیق · که حفره قابل توجهی دارد؛ که کف آن از سطح، دهانه، لبه و غیره دور است
799professionneladj, nomمرتبط با یک حرفه · کسی که حرفه‌ای از شغل، هنر یا ورزش دارد
800étonnantadjکه شگفت‌زده یا متعجب می‌کند
801casiernomتلهٔ توری که بسته به اندازهٔ دهانه‌اش سخت‌پوستانِ درشت یا میگو می‌گیرد.
802romanadj, nomصفت برای زبان‌هایی که از لاتین شکل گرفته‌اند · زبان مشتق از لاتین
803sandwichnomدو برش نان که بیشتر کره‌مالی شده‌اند و میانشان مواد گوناگون می‌گذارند: ژامبون، ماهیِ آزادِ دودی، گوشت‌های جورواجور، و نیز سبزیجات، چاشنی‌ها، سس‌ها و مانندِ آن.
804nananom(خودمانی) زن، دختر؛ گاهی با بارِ تحقیر
805nomméadj, nomانتخاب‌شده · شخص به عنوان حامل نامی. این شیوه صحبت ایده اینکه کسی که این‌گونه مشخص می‌شود فرد بدون شهرت است و فقط نامش شناخته‌شده را القا می‌کند
806incidentadj, nomکه به طور accessory در موضوعی رخ می‌دهد · رویداد غیرمنتظره که ممکن است عواقب جزئی تا مهمی داشته باشد
807comiténomاجتماع اشخاصی که توسط گروه (مجمع، شرکت، اتحادیه و غیره) برای بررسی و آماده‌سازی برخی امور یا برای اطمینان از پیشرفت همه امور مربوط به آن گروه مأمور شده‌اند
808techniqueadj, nomکه خاص شغل یا هنر است · نحوه انجام کاری که بلافاصله واضح نیست
809hainenomکینه و نفرت؛ احساسِ بیزاری و انزجار نسبت به کسی یا گروهی، که آدمی را به آرزوی بدی و آسیب‌رساندن به او وامی‌دارد.
810identifierverbeیکی دانستن؛ دو چیز را زیرِ یک مفهوم فهمیدن.
811célibataireadj, nomمجرد، کسی که ازدواج نکرده، هرگز ازدواج نکرده و در سن قانونی ازدواج است. · فردی در سن ازدواج که مجرد است و هرگز ازدواج نکرده است (مجرد).
812annoncerverbeاعلام کردن؛ خبر دادن؛ به آگاهی رساندن
813portéeadj, nom(نشان‌شناسی) صلیب مورب؛ صلیبی که به جای حالت عمودی معمول، اریب نهاده شده تا یادآور صلیبی باشد که مسیح بر دوش می‌برد. · زاد، بچه‌های یک شکم؛ همهٔ نوزادانی که مادهٔ پستانداران در یک زایمان به دنیا می‌آورد.
814fleurnomگل
815palaisnomدیوارهٔ بالایی که در آدمی حفرهٔ بینی را از دهان جدا می‌کند؛ سقفِ دهان، کام.
816tromperverbeبا ترفند به اشتباه انداختن، فریب دادن
817ladynomعنوانی که در انگلستان به همسر یک لرد یا شوالیه تعلق می‌گیرد، و به عنوان احترام برای دختران لردها نیز استفاده می‌شود (لیدی / بانو).
818jeudiadv, nomروز پنجشنبه. می‌تواند با صبح، عصر یا تاریخ بدون حرف تعریف بیاید. · پنجشنبه
819abrutiadj, nomاز نظر جسمی، روحی یا فکری به دلیل سر و صدا، گرما، خستگی و غیره تحلیل رفته (منگ / گیج و خسته). · فرد کاملاً احمق (آدم ابله).
820normalementadvبه روشی عادی و منظم (به طور معمول / عادتاً).
821canapénomنوعی صندلی کشیده و پشتی‌دار که چند نفر می‌توانند روی آن بنشینند و به عنوان تخت استراحت نیز کاربرد دارد (کاناپه / مبل).
822affronterverbeبا جسارت و بی‌باکی از روبه‌رو حمله کردن، روبه‌رو شدن.
823élèvenomشخصی که تحت آموزش شخص دیگری است یا بوده است (شاگرد / دانش‌آموز).
824pêcheadj, nomهلویی؛ به رنگِ صورتیِ کم‌رنگِ میوهٔ هلو. #FDBFB7 · هلو
825masquenomچهره مصنوعی از مقوا یا مواد دیگر برای پوشاندن صورت به منظور تغییر قیافه، اجرای آیین، پنهان کردن هویت یا برای بازی (ماسک / نقاب).
826couvertadj, nomمحافظت شده از بالا، دارای سقف، درپوش یا پوشش (پوشیده / مسقف). · رومیزی همراه با دستمال، بشقاب، چاقو، قاشق و غیره که برای صرف غذا روی میز چیده می‌شود (لوازم چیدن میز).
827extraordinaireadj, nomفوق‌العاده، غیرعادی؛ بیرون از روال و عادتِ معمول. · آنچه از عادی فراتر می‌رود، آنچه برتر از عادی است؛ استثنا از عادت‌ها
828malheurnomبخت بد؛ سرنوشت بد
829royaumenomپادشاهی
830porcnomخوک؛ پستاندارِ همه‌چیزخوارِ رایج با پوزه‌ای پهن که آن را برای گوشتش پروار می‌کنند و میانِ گوشت و پوستش لایه‌ای چربی دارد؛ به‌معنای دقیق، خوکِ نرِ اخته.
831entretiennomنگهداری؛ مجموعه مراقبت‌ها و هزینه‌هایی که برای حفظ برخی چیزها در وضعیت خوب لازم است
832vingtadj, nomبیست؛ نوزده به‌علاوهٔ یک، دو ده · عددِ بیست؛ عددِ طبیعیِ پس از نوزده
833blocnomتوده، تکه بزرگ از ماده سنگین و سخت، مانند سنگ، marble، آهن هنوز کارنشده
834finaladj, nomنهایی · بخش آخر اثر صوتی، ابزاری یا ارکسترال
835brûléadj, nomکه در معرض عمل آتش قرار گرفته، سوختگی دیده · بو، طعم آنچه سوخته
836businessnomامور؛ تجارت
837sautéadj, nomکه در تابه پرتاب شده · غذایی متشکل از تکه‌ها (گوشت و غیره) که در تابه پخته شده
838alarmenomسیگنال برای دویدن به سمت سلاح‌ها یا درخواست کمک
839concentrerverbeمتمرکز کردن؛ آنچه را پراکنده است در یک مرکز گرد آوردن.
840étoilenomستاره
841engagerverbeبه گرو گذاشتن، به عنوان وثیقه دادن.
842singenomمیمون؛ پستانداری از راستهٔ نخستی‌ها، جز انسان و لمورها.
843collenomماده چسبنده که اجازه می‌دهد دو شیء به هم بچسبند
844assistantnomشخص حاضر در مکانی
845mm—نماد میلی‌متر، واحد اندازه‌گیری طول سیستم بین‌المللی (SI)، معادل ۰٫۰۰۱ متر (۱۰⁻³ متر)
846centraladj, nomکه در مرکز است، مرتبط با مرکز · مرکز تلفن، سانترال.
847natureladj, nomمربوط به طبیعت، مجموعه موجودات و اشیاء، و نظمی که بر آنها حاکم است (طبیعی). · سهولت و راحتی در انجام کاری، در مقابل هنرنمایی و تکلف (طبیعت روان / بی‌تکلفی).
848étapenomمحل توقف و استراحت در طول یک مسیر (توقفگاه / منزلگاه).
849cagenomمحفظه کوچک قابل حملی از سیم آهنی یا چوب‌های نازک حصیری که معمولاً حیوانات کوچک را در آن نگه می‌دارند (قفس).
850davantageadvبیشتر.
851alliancenomاتحاد بین افراد یا سازمان‌ها که نتیجه یک توافق یا پیمان است (اتحاد / پیمان).
852colliernomوسیله زینتی، جواهری که دور گردن قرار می‌گیرد (گردنبند).
853rayonnomخط مستقیمی که از یک مرکز شروع شده و به سمت بیرون می‌رود (پرتو / شعاع).
854correctadj, interjصحیح · باشه، قبوله (بسیار خب).
855gâcherverbeگچ یا ملات را با آب رقیق کردن.
856quantconj, nomتنها در عبارت quant à استفاده می‌شود (در موردِ / اما در خصوصِ). · (مدیریت موجودی) وضعیت یک کالای مشخص در یک مکان مشخص با ویژگی‌های یکسان.
857placardnom(نجاری) قاب بالای در؛ سازهٔ چوبی بالای در که معمولاً تا سقف می‌رسد.
858soifnomتشنگی؛ میل یا نیاز به نوشیدن.
859min—, adjنماد دقیقه (min). · مربوط به زبان‌های مین (مینی).
860mieladj, nomرنگ زرد طلایی کمی گرم‌تر با بازتاب‌های تیره (رنگ عسلی). · عسل
861personnellementadvدر شخص مورد نظر (شخصاً / خودِ شخص).
862entièrementadvکاملاً، تماماً؛ به‌طورِ کامل.
863impressionnantadjآنچه تأثیرگذار است، اثری قوی و زنده بر حساسیت جسمی، اخلاقی یا ذهن می‌گذارد (چشمگیر / تأثیرگذار / حیرت‌انگیز).
864créaturenomنتیجه آفرینش، انسان یا حیوان (مخلوق / موجود).
865blackadj, nomمربوط به سیاه‌پوستان، اغلب در فرانسه یا ایالات متحده (سیاه‌پوست). · شخص سیاه‌پوست (سیاه‌پوست).
866échappénomدیوانه‌ای که حبس شده یا ممکن است بشود.
867associéadj, nomکسی که وارد یک انجمن یا شراکت می‌شود (شریک / وابسته). · شخصی که در کسب و کار یا شرکت با او شریک می‌شویم (شریک تجاری / همکار).
868monnaienomواحد اندازه‌گیری ارزش و مبادلات تجاری، معمولاً صادر شده توسط یک نهاد رسمی (واحد پول / ارز).
869voisinadj, nomهمسایه · شخصی که در کنار شخص دیگری است یا در همسایگی او ساکن است
870cliniqueadj, nomکه در کنار تخت بیماران انجام می‌شود · آموزشِ بالینی که بر بالینِ بیمار انجام می‌شود
871lentementadvآهسته، به‌کندی
872classiqueadj, nomکلاسیک · نویسنده مرجع
873templenomمعبد؛ پرستشگاه، بنای همگانیِ ویژهٔ پرستشِ خدا
874passionnomدردهای بزرگ؛ رنج
875existencenomوجود
876analysenomتجزیه؛ واکاویِ یک کل به اجزای آن
877mystèrenomپنهان‌ترین بخشِ یک دین؛ آنچه تنها بر اهلِ راز آشکار است
878maîtressenomزن دارای قدرت سلطه بر انسان‌ها یا چیزها
879portnomبندر
880tensionnomکشیدگی؛ حالتِ چیزی که کشیده و سفت است
881qualiténomکیفیت
882nationalenomزن عضو ملت
883viergeadj, nomصفت برای شخصی که هنوز رابطه جنسی نداشته یا حیوانی که هنوز جفت‌گیری نکرده · دختر که با هیچ مردی رابطه جنسی نداشته
884pianoadv, nomبه آرامی · پیانو
885secteurnomبخشی از دیسک که بین دو پرتو دلخواه قرار دارد
886potnomظرفی سفالی، شیشه‌ای، فلزی، پلاستیکی یا از مادهٔ دیگر برای کاربردهای مختلف
887contacterverbeتماس گرفتن، ارتباط برقرار کردن با.
888secrètenomدعایی که کشیش در مراسمِ عشای ربانی، بی‌درنگ پیش از پیش‌درآمد، آهسته می‌خواند.
889disputenomبحث بیشتر یا کمتر شدید درباره نظرات یا منافع
890cigarettenomسیگار
891bouffeadj, nomخوشایند، کمدی · نژاد سگ با موهای بلند، نازک و مجعد، حاصل تقاطع barbet و grand épagneul. ^([2])
892jugementnomتصمیم صادرشده توسط دادگاه
893courageuxadjجسور
894bibliothèquenomکتابخانه؛ تالاری که کتاب‌ها، مجله‌ها و فرهنگ‌ها در آن نگهداری می‌شوند.
895désirnomآرزو
896conditionnomماهیت، وضعیت یا کیفیت چیز یا شخص
897courriernomپیکی که جلوتر از کالسکه‌ها برای آماده‌سازی چاپارخانه‌ها می‌رفت (چاپار پیشرو).
898volantverbe, adj(نشان‌شناسی) در حال پرواز؛ گفته می‌شود از جانور بالداری که بال‌هایش را گویی برای پرواز گشوده است. · پرنده، پروازکننده؛ که توانایی پرواز دارد.
899merveilleusenomزنی با ظرافت و لباس‌های عجیب و غریب (در دوره دیرکتوار فرانسه).
900fuméeadj, nomبه رنگ خاکستری روشن (دودی). · دود
901chanceuxadj, nomکسی که شانس با او یار است (خوش‌شانس / خوش‌اقبال). · شخص خوش‌شانس.
902expertadj, nomخِبره · فردی که توسط دادگاه یا طرفین برای بررسی و ارزیابی تعیین می‌شود (کارشناس / کارشناس دادگستری).
903tassenomفنجان؛ ظرف دسته‌دار برای نوشیدن.
904hallnomهال،راهرو
905approcherverbeنزدیک آوردن؛ چیزی را کنارِ چیزی گذاشتن
906pileadv, nom(خودمانی) درست، دقیقاً، سر ساعت (مانند «ساعت دو سر ساعت»). · توده، دسته، کپه؛ چیزهای هم‌نوع که روی هم چیده شده‌اند (مانند دسته‌ای کتاب).
907japonaisadj, nomژاپنی · ژاپنی
908soignerverbeپرستاری و مراقبت کردن از کسی یا چیزی.
909essainomآزمایش، تست (آزمایش استحکام، مناسب بودن، قابل شرب بودن و غیره).
910yonom, interjمرد جوان مد روز. · صوتی به معنای سلام (یو!).
911remplirverbeدوباره پر کردن.
912risquéadjدارای ریسک (پرخطر / ریسکی).
913avouerverbeاعتراف کردن و شناختن اینکه چیزی هست یا نیست، شهادت دادن به حقیقت.
914épreuvenomآزمودن کسی یا چیزی، آزمایش، امتحان (آزمون).
915conduitenomعمل هدایت کردن، راهنمایی کردن، همراهی کردن (هدایت / رانندگی).
916pnomفاحشه (مخفف در پیام‌ها).
917robinnomفرد حقیر، پرمدعا یا احمق.
918avantagenomسود، فایده، مزیت؛ پیامد مثبتی که از کاری یا وضعی عاید می‌شود.
919retenirverbeنگه داشتن نزد خود آنچه متعلق به دیگری است.
920miroirnomآئینه
921procédurenomنحوه عمل، رویکرد، روش، مراحل دنبال‌کردن برای به دست آوردن نتیجه
922copienomعمل کپی کردن
923jauneadj, nomزرد · باید؛ بدهکارم
924damesnomبازیِ داما؛ بازیِ راهبردیِ دونفره با مهره‌های سپید و سیاه، بر تخته‌ای با ۶۴، ۱۰۰ یا ۱۴۴ خانه، بسته به گونهٔ قواعدی که به کار می‌رود.
925blesséenomزن زخمی‌شده
926voyagerverbeسفر کردن؛ یک یا چند سفر رفتن و مسیری نسبتاً دراز را به مقصدِ شهر یا کشوری دیگر پیمودن.
927disquenomدیسک؛ صفحهٔ گردی که در ورزشِ پرتابِ دیسک به کار می‌رود.
928golfnomبازی دو اردو روی زمین وسیع، ناهموار و چمن‌دار که شامل پرتاب توپ از نقطه شروع ثابت به سوراخ با استفاده از چوب‌های مخصوص است
929annulerverbeلغو کردن، باطل کردن؛ بی‌اعتبار کردن.
930sectionnomعمل بریدن، تقسیم کردن یا نتیجه این عمل
931aubenomسپیده‌دم؛ روشناییِ سپیدی که پیش از برآمدنِ خورشید خاور را می‌گیرد، و نیز خودِ آن هنگام.
932précisadj, nomکه کاملاً تعیین‌شده است، جایی برای هیچ تردیدی باقی نمی‌گذارد · خلاصه، فشرده آنچه اصلی، اساسی، مهم‌ترین در موضوع، کتاب، تاریخ و غیره است
933briserverbeشکستن؛ به چند تکه شکستن.
934vampirenomخونآشام
935échecadj, nom(شطرنج) کیش‌شده؛ در خطر از دست دادن شاه در حرکت بعد. · (شطرنج) کیش؛ حرکتی که شاه را در خطر می‌گذارد.
936urgentadjکه فوری است، هیچ تأخیری را تحمل نمی‌کند
937profilnomخطِ رخ؛ خطِ چهرهٔ شخص، جانور یا چیزی که از پهلو دیده شود
938médicaladjمرتبط با پزشکی یا سلامت
939carrémentadv, interjبه طور مربعی، با زوایای راست · بیان تأیید واضح، غیرقابل انکار یا اصیل
940pointenomنوک تیز و برنده هر چیزی (نوک / سر تیز).
941isnomنامِ حرفِ افزودهٔ لاتینِ Ꝭ (کوچکِ آن: ꝭ) که در لاتینِ سده‌های میانه کوتاه‌نوشتِ پایانهٔ ‎-is‎ بود و در زبانِ کورنی برای ‎-ys‎ و ‎-es‎ به کار می‌رفت
942interrogerverbeسؤال پرسیدن از کسی برای کسب اطلاعات یا بررسی دانش او (پرسش کردن / بازجویی).
943saucenomچاشنی مایع، اغلب امولسیون شده، شامل نمک، ادویه یا گیاهان معطر (سس).
944séancenom(قدیمی) حق عضویت و نشستن در یک انجمن یا شورا.
945fiancéadj, nomنامزدشده؛ که با وعدهٔ زناشویی پای‌بند است. · نامزد؛ کسی که با وعدهٔ زناشویی پای‌بند شده است.
946chaudenomدرجه حرارت لازم برای کار با برخی مواد (حرارت‌دهی).
947partagenomتقسیم چیزی به چند بخش (سهم‌بندی).
948assisenomپایه یا شالوده یک دیوار.
949footnomفوتبال.
950accusationnomاقدام قضایی برای متهم کردن کسی (اتهام / اعلام جرم).
951boulenomجسم گرد و معمولاً توپر که در دست جا می‌گیرد (گوی / توپک).
952nuadj, nomبرهنه؛ بی‌جامه · برهنه؛ پیکرهٔ عریانِ زن در نقاشی و مجسمه
953patiencenomصبر، شکیبایی، بردباری؛ فضیلتی که تحمل سختی‌ها، دردها، اهانت‌ها و ناراحتی‌ها را ممکن می‌کند.
954bleuenomنامی برای نوشیدنی ابسینث (مشروب ابسینث).
955égaladj, nomبرابر، مساوی؛ همانند از نظرِ ماهیت، کمیت یا کیفیت. · همتا، هم‌طراز؛ کسی که هم‌رتبه یا هم‌پایهٔ دیگری است.
956organiserverbeآرایش دادن اعضای یک بدن برای عملکردهایشان (اندام‌مند کردن).
957œuvrenomشیء خلق شده توسط موجود زنده، تجلی ملموس یک فکر (اثر / دست‌ساخته).
958organisationnomسازمان‌دهی؛ برگزاری، ترتیب دادن.
959motonomوسیله نقلیه موتوری دوچرخه با قدرت کافی برای حرکت روی جاده‌های مشابه اتومبیل‌ها
960attitudenomوضعیت، موقعیت بدن
961effortnomعملِ کوشیدن؛ تلاش کردن
962dirigerverbeرهبری کردن با اعمال قدرت یا فرماندهی
963propositionnomعمل پیشنهاد کردن، تسلیم کردن برای بررسی یا deliberation
964pareillenomمردم هم‌طبقه، هم‌اصل، هم‌خصلت شخص مورد نظر، همتایان او
965serpentnomمار؛ خزندهٔ بی‌پا از راستهٔ فلس‌داران با بدنی بسیار دراز و استوانه‌ای.
966audiencenom(کهن) گوشِ شنوا؛ توجهی که به گویندهٔ سخن می‌دهند
967infonom(خودمانی) خبر؛ اطلاعات
968télévisionnomمجموعه تکنیک‌هایی که برای بازتولید توالی‌های صوتی-تصویری در فاصله دور استفاده می‌شود و عموماً شامل انتقال سیگنال با امواج الکترومغناطیسی (هرتزی و/یا سیمی) است
969possibiliténomویژگی آنچه ممکن است
970footballnomورزشی که دو تیم یازده‌نفره را در مقابل هم قرار می‌دهد، که باید توپ گرد را بدون لمس با دست یا بازو به دروازه حریف برسانند، ممنوعیتی که دروازه‌بان‌ها در داخل محوطه جریمه خود از آن معاف هستند تا از دروازه‌هایشان محافظت کنند
971poisonnomسم
972mauditadj, nomلعنتی، نفرین‌شده؛ بسیار بد. · لقب تحقیرآمیزِ داده‌شده به لوسیفر که به‌دلیل سرکشی‌اش از سوی خدا لعنت شده است
973cochonadj, nomزشت، هرزه، مستهجن · خوک
974reconnaîtreverbeبازشناختن؛ با دیدن یا شنیدن دوباره، کسی یا چیزی را به یاد آوردن
975pairenomجفت، زوج؛ دو چیز هم‌نوع که ناگزیر یا معمولاً با هم‌اند (مانند یک جفت کفش).
976condamnéadj, nomکه محکوم شده یا محکوم شده است · کسی که علیه او مجازات تنبیهی یا تحقیرآمیز صادر شده
977sauvageadj, nomدر مورد برخی حیوانات که در جنگل، صحرا و غیره در آزادی زندگی می‌کنند · شخص متعلق به مردمی که شیوه زندگی‌شان، برخلاف تمدن‌های غربی، نزدیک به طبیعت مانده
978maximumadv, adjدر حداکثر · حداکثری
979domainenomملک نسبتاً وسیع که شامل زمین‌ها و املاک با کاربری‌های مختلف است (املاک / ملک بزرگ).
980poussièrenomذرات بسیار ریز خاک یا هر ماده دیگری که پودر شده باشد (گرد و غبار / خاکه).
981visiterverbeاز سرِ دین‌داری یا کنجکاوی، شهری، بنایی یا موزه‌ای را به‌تفصیل دیدن.
982ratadj, nomخسیس، ناخن‌خشک. · جونده‌ای با پوزه تیز، پاهای کوتاه و دم بلند که غلات، کاه و غیره را می‌جود و می‌خورد (موش صحرایی).
983ajouterverbeافزودن، اضافه کردن
984séparerverbeقطعات یک کل واحد را که به هم چسبیده بودند از هم جدا کردن.
985valisenomچمدان
986idéaladj, nomایده آل · آنچه به درک و احساسات انسان رضایتی کامل می‌بخشد (کمال مطلوب / ایده‌آل).
987exprèsadv, adjبا قصد رسمی و عمدی (عمداً / از روی قصد). · آنچه به شیوه‌ای رسمی و قاطع بیان شده است (صریح / روشن).
988empereurnomامپراتور؛ فرمانروای یک امپراتوری.
989forcerverbeاجبار کردن
990jugerverbeبه عنوان قاضی در مورد پرونده یا اختلاف تصمیم گرفتن.
991printempsadj, nomسبزِ روشن و لطیف، مانندِ سبزِ زمردی؛ سبزِ بهاری (#00FE7E). · بَهَار
992oliververbeبرداشت زیتون کردن، زیتون چیدن.
993profondémentadvعمیق، تا ژرفا (در مکان)؛ تا دور و عمیق.
994collèguenomهمکار؛ کسی که هم‌پیشهٔ دیگری است یا در همان سازمان کار می‌کند.
995légendenomنوشته‌های حک شده به صورت دایره‌ای در نزدیکی لبه‌ها و گاهی روی لبه یک سکه، ژتون یا مدال.
996embrassenomنوار پارچه‌ای یا طنابی که برای نگه داشتن پرده استفاده می‌شود (پرده‌گیر).
997suffisammentadvبه اندازه کافی؛ به اندازه‌ای که لازم است.
998disparitionnomعمل ناپدید شدن؛ نتیجه این عمل (مفقود شدن / از بین رفتن).
999suivantenomزن یا دختر جوانی که در خدمت یک شاهزاده خانم است (ندیمه).
1000poulenomمرغ؛ مادهٔ خروس.