puissance

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · /\pɥi.sɑ̃s\/

اسم

  1. توان
  2. قدرت
  3. دولت مستقل
  4. مقامات عالی‌رتبه
  5. توانایی انجام کاری
  6. نیرو
  7. قدرت تحمیل اراده
  8. نفوذ بر ذهن
  9. خاصیت درمانی
  10. قوه بالقوه
  11. نیروی محرکه
  12. بزرگنمایی ابزار نوری
  13. توان الکتریکی به وات
  14. مصرف برق دستگاه
  15. ضخامت لایه معدن
  16. مرتبه‌ای از فرشتگان
  17. توان یک عدد
  18. تعداد دفعات ضرب
  19. (حقوقی، کهنه) اقتدار و ولایتِ قانونیِ کسی بر دیگری؛ زیرِ دستِ کسی بودن
  20. مسابقه پرش از موانع با چهار تا شش مانع که یکی دیوار یا عمودی بلندترین است.

مثال‌ها