حسود؛ کسی که بر برتریِ دیگری رشک میبرد و آرزو میکند او آن برتری را از دست بدهد.
حسود، غیرتی؛ کسی که از این احساس آزرده است که محبوبش دیگری را دوست دارد، یا ممکن است دوست بدارد، یا حتی به او نزدیک میشود.
دلبسته؛ کسی که سخت به چیزی وابسته است و از آن پاسداری میکند.
مشتاق؛ کسی که سخت خواهانِ چیزی است.
دربارهٔ کشتی: پرتکان، که بسیار به دو سو میغلتد.
اسم
آدمِ حسود.
کسی که سخت از جایگاه و امتیازهای خود پاسداری میکند.
مثالها
La mort jalouse semblait vouloir que rien ne survécût de la jeune fille, pas même son image. — مرگ حسود به نظر میرسید میخواهد هیچ چیز از دختر جوان باقی نماند، حتی تصویرش.
On remarqua beaucoup, à Plassans, une série d’attaques dirigées par le fils contre les personnes que le père recevait chaque soir dans le fameux salon jaune. La richesse des Roudier et des Granoux exaspérait Aristide au point de lui faire perdre toute prudence. Poussé par ses aigreurs jalouses d’affamé, il s’était fait de la bourgeoisie une ennemie irréconciliable, lorsque l’arrivée d’Eugène et la façon dont il se comporta à Plassans vinrent le consterner. — در پلاسان، مجموعهای از حملات به رهبری پسر علیه افرادی که پدر هر شب در سالن زرد معروف دریافت میکرد، بسیار مورد توجه قرار گرفت. ثروت رودیهها و گرانوها آریستید را به حدی خشمگین کرد که احتیاط را از دست داد. با تلخیهای حسودانه گرسنهاش، از بورژوازی دشمنی آشتیناپذیر ساخته بود، وقتی ورود اوژن و نحوه رفتارش در پلاسان او را مأیوس کرد.
Le neveu du cheikh Gaafar, qui, tout jeune homme avait lorgné avec une admiration jalouse l’épouse de son oncle, s’enhardit jusqu’à demander sa main. — برادرزاده شیخ جعفر، که در جوانی با تحسین حسودانه به همسر عمویش نگاه میکرد، جسارت کرد و تا درخواست دست او پیش رفت.
Si Titus est jaloux, Titus est amoureux. — اگر تیتوس حسود است، تیتوس عاشق است.
Jalouse !… Je suis jalouse de tout ce qui t’approche. Pour que tes robes ne t’aient pas seule, je les mets quand tu les as portées. — حسود!… من به همه چیزهایی که به تو نزدیک میشود حسادت میورزم. برای اینکه لباسهایت تنها تو را نداشته باشند، وقتی آنها را پوشیدهای میپوشم.
Il fallait me dire : « Tu vois, tous ces hommes ont à toi… », me laisser rêver que le monde entier m’appartenait, mais tu as refermé tes bras jaloux sur tout mon avenir, et je n’ai pas voulu, je n’ai pas pu. — باید به من میگفتی: «ببین، همه این مردان مال تو هستند…»، اجازه میدادی رویای اینکه تمام جهان مال من است را ببینم، اما تو بازوهای حسودانهات را روی تمام آیندهام بستی، و من نخواستم، نتوانستم.