بر گناهان، گمراهیها یا بدبختیِ کسی اشک ریختن؛ سوگواری کردن
(چشم) به علتی جسمی اشک ریختن
شیره دادن؛ چکیدنِ شیره از درختِ تازهبریده
برای گرفتنِ چیزی به التماس و ترحمجویی افتادن
(دربارهٔ مرغِ دریایی و تمساح) نالهٔ گریهمانند سر دادن
(گذرا) سوگِ کسی یا چیزی را داشتن؛ در فقدانش گریستن
اسم
گریه؛ عملِ گریستن
مثالها
Mon cher lecteur, pleurez avec ces éplorés, si cela peut vous faire plaisir, mais soyez bien persuadé que ces pleureurs ne sont pas les représentants de l'esprit ni du caractère liégeois. — خواننده عزیزم، اگر این کار به شما لذت میدهد با این غمزدگان گریه کنید، اما کاملاً متقاعد باشید که این گریهکنندگان نه نماینده روح و نه شخصیت مردم لیژ نیستند.
[…] des hommes mûrs pleuraient à la vue du drapeau étoilé soutenu par tout le corps de ballet noyé sous les clartés des projecteurs. — […] مردان بالغ هنگام دیدن پرچم ستارهدار که توسط تمام باله غرق در نور پروژکتورها نگه داشته میشد، گریه میکردند.
Elle avait dû, jadis, pleurer deux fois chaque chagrin, car ses prunelles aussi étaient rouillées. — گویا روزگاری هر غمی را دو بار گریسته بود، چون مردمکِ چشمانش هم زنگار گرفته بود.
Et quand ils ont bien bu
Se plantent le nez au ciel
Se mouchent dans les étoiles
Et ils pissent comme je pleure
Sur les femmes infidèles. — و وقتی خوب نوشیدند
دماغشان را به آسمان میگیرند
در ستارگان فین میکنند
و مثل گریه کردن من ادرار میکنند
بر زنان بیوفا.
Les yeux lui pleurent, ses yeux pleurent. — چشمانش اشک میریزد، چشمانش اشک میریزد.