image

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · /\i.maʒ\/

اسم

  1. تصویر؛ بازنماییِ کسان یا چیزها با نقاشی، مجسمه، حکاکی، عکس یا سینما
  2. شمایل؛ تصویرِ مقدس که موضوعِ آیینِ دینی است
  3. تصویرِ نوری؛ نگاره‌ای که از گردآمدنِ پرتوها بر آینه، پرده یا چشم پدید می‌آید
  4. تصویرِ چاپی؛ گراوورِ ساده و درشت‌رنگ
  5. شباهت، تصویر.
  6. کپی دقیق از یک عنصر. شیئی که در آینه، آب و غیره تکرار می‌شود (تصویر / انعکاس).
  7. تصویرِ ذهنی؛ نگاره‌ای که یاد و خاطره در ذهن زنده می‌کند
  8. ایده، تصور.
  9. توصیف (در آثار فکری و ادبی).
  10. تصویرِ ادبی؛ استعاره‌ای که با وام‌گیریِ صفاتِ چیزهای دیگر اندیشه را زنده‌تر و ملموس‌تر می‌کند
  11. ایمیج؛ نسخهٔ عینِ یک رسانهٔ دیجیتال مانند هارد دیسک، سی‌دی یا دی‌وی‌دی
  12. در ریاضیات: عنصری در مجموعه مقصد که یک تابع به یک عنصر در مجموعه دامنه نسبت می‌دهد (تصویر یک تابع).
  13. برد یک تابع؛ مجموعه تصاویر تمام عناصر دامنه.
  14. نقطه‌ای در صفحه مختصات که به یک عدد مختلط نسبت داده می‌شود (تصویر هندسی).

مثال‌ها