lancer

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · اسم · /\lɑ̃.se\/

Conjugaison du verbe lancer

فعل

  1. پرتاب کردن؛ با نیرو به دور انداختن
  2. به هوا فرستادن؛ با نیرو بالا انداختن
  3. (مجازی) انداختن؛ پراندن (نگاه یا حرف)
  4. راه انداختن؛ نخستین بار به میان آوردن
  5. پراندن؛ با تندی و تیزی گفتن
  6. شکار را از لانه بیرون راندن تا سگ‌ها به آن برسند
  7. به آب انداختن؛ کشتی را از کارگاه روی سطحِ شیب‌دار به دریا سراندن
  8. به تاخت درآوردن؛ تند به حرکت انداختن
  9. راه انداختن؛ کسی را جلو کشیدن و مطرح کردن
  10. به بازار آوردن؛ عرضه کردن
  11. (جنگل‌داری) چوب‌ها را از سراشیبی سُر دادن
  12. (ضمیری) خود را انداختن؛ با شتاب هجوم بردن
  13. (ضمیری) وارد شدن؛ پا گذاشتن به
  14. (ضمیری) دل به دریا زدن؛ جسارت کردن
  15. (ضمیری) دست به کاری زدن؛ آغاز کردن
  16. (عامیانه) تیر کشیدن؛ دردِ تیرکشنده داشتن
  17. (عامیانه) روشن کردن؛ به کار انداختن

اسم

  1. پرتاب؛ عملِ انداختن
  2. لحظهٔ بیرون راندنِ شکار از لانه
  3. پرتاب‌ماهیگیری؛ روشِ ماهیگیری با انداختنِ قلاب

مثال‌ها