(دربارهٔ حس و حال) با سرگرم کردن از سر باز کردن؛ گول زدنِ گرسنگی و ملال
ناامید کردنِ انتظارِ دیگران با رفتاری خلافِ آن
(با فاعلِ غیرِ شخص) به اشتباه انداختن؛ سببِ خطای داوری شدن
(با فاعل و مفعولِ غیرِ شخص) نقشِ چیزی را بر آب کردن؛ خلافِ پیشبینی درآمدن
(شمشیربازی) تیغه را از دفاعِ حریف گریزاندن
مثالها
Delcassé ne mentait pas, mais il lui arrivait de tromper sur ses intentions, sur ses projets. Il trompait par ses silences, il trompait par des flux de paroles derrière lesquels il abritait des desseins patiemment médités. — دلکاسه دروغ نمیگفت، اما گاهی پیش میآمد که در مورد نیات و پروژههایش فریب دهد. با سکوتهایش فریب میداد، با جریان کلماتی که پشت آنها نقشههای صبورانه اندیشیدهشده را پنهان میکرد فریب میداد.
Les partis les plus austrophiles comprennent qu'ils ont été trompés et protestent vigoureusement. C'est le cas par exemple du Bloc des Gauches du Royaume de Pologne qui est indigné et indique que le pays de Chelm comporte 66 % de Polonais contre 33,8% d'Ukrainiens. — احزاب اتریشدوستتر درک میکنند که فریب خوردهاند و به شدت اعتراض میکنند. این مثلاً مورد بلوک چپهای پادشاهی لهستان است که خشمگین است و نشان میدهد که کشور خلم ۶۶ درصد لهستانی در مقابل ۳۳٫۸ درصد اوکراینی دارد.
La première, selon le même père, est d’éviter la démangeaison de disputer, et une certaine ostentation puérile de tromper son adversaire. — به گفتهٔ همان پدرِ روحانی، نخستین کار پرهیز از خارشِ جدل است و از آن خودنماییِ کودکانه در فریب دادنِ حریف.
Malheureusement pour elle, mettant toute son étude à tromper son mari, elle n’était pas assez attentive à tromper ses amants, je veux dire à leur cacher qu’elle les trompait les uns avec les autres. — متأسفانه برای او، تمام تلاشش را صرف فریب دادن شوهرش میکرد و به اندازه کافی مراقب فریب دادن عاشقانش نبود، یعنی پنهان کردن از آنها که یکی را با دیگری فریب میدهد.
Je ne vous saurois dire lequel étoit le plus aise des deux, ou lui de tromper sa femme ou elle de tromper son mari. — نمیتوانم بگویم کدامشان خرسندتر بود: او از خیانت به همسرش یا آن زن از خیانت به شوهرش.
— Tu la trompes, ta femme ?
— Ça arrive.
— Et alors ?
— Ça ne compte pas. C’est le rayon d’à côté. — — به زنت خیانت میکنی؟
— پیش میآید.
— خب که چه؟
— به حساب نمیآید. آن یکی بخشِ دیگری است.