classique

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

صفت · اسم · /\kla.sik\/

صفت

  1. کلاسیک
  2. مربوط به زیبایی‌شناسی کلاسیک با تعادل و سادگی
  3. سنتی و بدون افراط
  4. مربوط به دوره‌ای درخشان و متعادل که مرجع دوره‌های بعدی شد
  5. دوران باستان یونان و روم تا حدود ۳۰۰ میلادی
  6. زبان‌های یونانی و لاتین
  7. یونان قرن پنجم پیش از میلاد
  8. دوران کلاسیک، معمولاً قرن هفدهم
  9. آثار و نویسندگان قرن هفدهم تا نوزدهم
  10. معمولی، رایج

اسم

  1. نویسنده مرجع
  2. اثر نسبتاً قدیمی که تأثیر بزرگی داشته
  3. هوادارِ کلاسیسیسم
  4. موسیقی کلاسیک
  5. آنچه رایج یا معمولی است
  6. مسابقه اسب‌دوانی در سطح بسیار بالا

مثال‌ها