casser

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\ka.se\/

Conjugaison du verbe casser

فعل

  1. شکستن؛ خرد کردن
  2. (دربارهٔ کف و سفیدهٔ زده‌شده) خوابیدن، وا رفتن
  3. شکستن و تا کردن؛ زاویه دادن به چیزی راست
  4. از توان انداختن، فرسودن
  5. کفشِ نو را با پوشیدنِ کم‌کم جا انداختن
  6. باطل کردن، بی‌اعتبار اعلام کردن؛ نقض کردنِ حکم
  7. خلعِ درجه کردن؛ از کار برکنار کردن
  8. با حرف تحقیر کردن، ضایع کردنِ کسی
  9. (قدیمی، عامیانه) حرف زدن، گفتن
  10. دستبرد زدن، سرقت کردن
  11. اسکناس را خرد کردن
  12. شکستن، پاره شدن؛ خرد شدن
  13. به‌هم زدنِ رابطهٔ عاشقانه، جدا شدن
  14. رفتن، در رفتن؛ بزن به چاک
  15. اسبِ نزده را رام کردن
  16. زدنِ ضربهٔ آغازِ بیلیارد به مثلثِ توپ‌ها

مثال‌ها