ذهنیت؛ احساس درونی حضور در خود، زندگی کردن تجربه فعلی واقعیت، بودن فاعل ادراکات، احساسات و افکارمان (آگاهی).
تصویر از خود؛ خودآگاهی.
حالت بیداری که در آن انسان جریان زندگی خود را درک میکند (هوشیاری).
اخلاق، احساس تشخیص خیر و شر (وجدان).
آنچه در تضاد با وجدان است.
شناختی که ما از وجود خود و از پدیدههای حساسیت و فعالیتی که در ما رخ میدهند، داریم.
شناختی که از طریق احساس درونی از خودمان داریم.
شخصیتی که به دلیل درستی، ایدهها و رفتار نمونهاش برجسته است (انسان باوجدان).
کار ساعتی که در آن به وجدان کارگر اعتماد میشد.
قطعهای از دریل دستی که برای اعمال فشار استفاده میشود.
مثالها
Éveillé, l’être humain a conscience de son vécu. — بیدار، انسان از زندگی خود آگاه است.
Une folie que je ne 'explique toujours pas et dont je ne pris conscience que le lendemain, lorsque, asphyxié par les émanations alcoolisées qui emboucanaient encore l'atmosphère de son logement, il me fut impossible d'y pénétrer. — دیوانگیای که هنوز توضیحش نمیدهم و فقط فردا متوجهش شدم، وقتی که از بخارات الکلی که هنوز جو خانهاش را دودآلود کرده بود خفه شدم، نتوانستم وارد شوم.
Quand j’ai repris conscience, je gisais parmi eux sur la cale, ils m’avaient allongé sur un paquet de voiles mal ferlées. — وقتی به هوش آمدم، میان آنها روی عرشه دراز کشیده بودم، مرا روی بستهای از بادبانهای بد تا شده خوابانده بودند.
Sapience n’entre point en âme malivole, et science sans conscience n’est que ruine de l’âme. — دانایی به روح بداندیش وارد نمیشود، و علم بدون وجدان جز ویرانی روح نیست.
De son côté le guide n’était pas plus à l’aise : une mauvaise conscience, a dit un sage, est le plus chagrinant camarade de nuit que l’on puisse avoir ; le Babillard possédait la pire de toutes les mauvaises consciences, aussi n’avait-il nulle envie de dormir. — از سوی دیگر راهنما هم راحتتر نبود: وجدان بد، گفتهاند فرزانه، غمانگیزترین همسفر شب است که میتوان داشت؛ وراج بدترین وجدانهای بد را داشت، پس هیچ میلی به خواب نداشت.
Tel qui transgressait la loi du repos dominical versait une somme d’argent pour racheter sa faute et mettait ainsi sa conscience en repos en s’évitant un droit de surestarie : on faisait encore ainsi une bonne affaire. — هر که قانون استراحت یکشنبه را زیر پا میگذاشت مبلغی پول میداد تا گناهش را جبران کند و بدین ترتیب وجدانش را آسوده میکرد و از حق تأخیر اجتناب میورزید: بدین ترتیب هنوز معامله خوبی انجام میداد.