mouvement

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · /\mu.və.mɑ̃\/

اسم

  1. حرکت؛ جابه‌جاییِ تن یا بخشی از آن
  2. حرکت؛ تغییرِ جای جسم نسبت به نقاطِ ثابت، در اثرِ نیرو
  3. (معنوی) حرکت؛ نیرویی که دگرگونی و تحول در جهانِ مادی یا معنوی می‌آفریند
  4. گردشِ اجرامِ آسمانی، واقعی یا ظاهری
  5. حرکتِ اندام‌ها؛ کارِ زیستی که وضع یا اندازهٔ بخشی از بدن را تغییر می‌دهد
  6. حملهٔ خفیفِ یک ناخوشیِ سبک
  7. مانور؛ مجموعهٔ راهپیمایی‌ها و جابه‌جایی‌های یک ارتش یا دسته
  8. رفت‌وآمد؛ جنب‌وجوشِ آدم‌ها و چیزها
  9. گردشِ کالا و بازرگانی
  10. ترددِ کشتی‌ها یا هواپیماها
  11. جابه‌جایی‌های اداری؛ تغییرِ پست و مأموریتِ کارکنانِ یک سازمان
  12. حرکت صداها از بم به زیر و از زیر به بم، بین بخش‌هایی که با هم هماهنگ هستند
  13. تمپو؛ تندی یا کندیِ ضربِ آهنگ
  14. موومان؛ بخشی از یک اثرِ موسیقی که خود واحدی کامل است
  15. پویایی؛ نمودِ حرکت و احساس در اثرِ هنری
  16. پستی‌وبلندیِ زمین؛ چین‌خوردگیِ سطحِ زمین
  17. تحرکِ سبک؛ آنچه نوشته را گیرا و سخن را پرکشش می‌کند
  18. جنبش؛ پدیدهٔ اجتماعی، سیاسی یا هنری با هوادارانِ بسیار
  19. تب‌وتاب و آشوبِ ذهن‌ها که بیمِ ناآرامی و شورش می‌دهد
  20. انگیزهٔ ناگهانی؛ واکنشِ نخستین که می‌توان مهارش کرد
  21. مکانیزمِ ساعت؛ مجموعهٔ اجزایی که ساعتِ دیواری یا مچی را می‌گرداند

مثال‌ها