ابزار آهنی یا فولادی با کاربردهای مختلف (قلم حکاکی / درفش).
نحوه کار با نوک ابزار.
میخ کوچک بلند و باریک، بدون سر یا با سر بسیار کوچک (میخ بیسر / سنجاق).
نوک، انتهای چیزهایی که باریک میشوند.
نوک پا.
کفش باله تقویتشده در قسمت نوک برای رقص روی پنجه (کفش پوینت).
قطعه زمینی که در دریا پیشروی کرده است (دماغه).
بخشی از یک قلمرو که در کشور همسایه پیشروی کرده است (برآمدگی مرزی).
انتهای جناح یک گردان نظامی.
یکی از قسمتهای تشکیلدهنده پایین قاچ زین.
پیشآمدهترین زاویه یک سنگر به سمت میدان جنگ.
افزایش ولتاژ کوتاهمدت (پیک ولتاژ).
انتهای متحرک سوزن ریل راهآهن.
بخش پایینی سپر در نشانشناسی.
قطعه مثلثی در نشانشناسی که راس آن به مرکز بالای سپر میرسد.
محل قرارگیری عناصر در پایین سپر نشانشناسی.
تکه پارچه مثلثیشکل که برای گشادی لباس به آن دوخته میشود (مرغک لباس).
مقدار کمی از یک چاشنی تند و مطبوع (نوک قاشق / یه ذره).
کمی از یک احساس (ذرهای).
شوخی ظریف، نیشدار و کنایهآمیز (تیکه / طعنه).
پرواز پرنده شکاری به سمت آسمان (اوجگیری).
روسری یا شال مثلثیشکل.
بند لباس.
شخص بااستعداد در یک یا چند زمینه فکری (فرد برجسته / نابغه).
نوک تیز روی کلاهخود نظامی پروسی.
مثالها
Je m’engageai dans la passe […]. Je devais agir avec prudence, car les pointes traîtresses du corail me guettaient sous la mer. — وارد گذرگاه شدم. باید با احتیاط عمل میکردم، چون نوکهای خائنانه مرجان زیر دریا مرا رصد میکردند.
En diminuant le diamètre de la virole, on pouvait en faire des pointes de flèche ; en barbelant la pointe, on avait une arme de jet, un javelot. — با کاستن از قطرِ حلقهٔ فلزی میشد از آن نوکِ پیکان ساخت؛ و با خاردار کردنِ نوک، سلاحی پرتابی به دست میآمد، یعنی زوبین.
Les pointes d’un compas. - La pointe d’un crayon. - Aiguiser, émousser la pointe d’un couteau. — نوکهای پرگار. - نوک مداد. - تیز کردن، کند کردن نوک چاقو.
A la Tène, on n’a trouvé que des pointes de lances et quelques menus objets en fer, alors que les armes ou outils (ciseaux, couteaux, etc.) de cuivre ont déjà des dimensions importantes. — در لاتن، فقط نوک نیزه و چند شیء کوچک آهنی پیدا شده، در حالی که سلاحها یا ابزارهای (قیچی، چاقو و غیره) مسی ابعاد مهمی دارند.
Les sculpteurs se servent d’une pointe pour ébaucher leur ouvrage. - On trace des lignes avec une pointe sur le bois, sur le fer, sur la pierre. - Pointe à tracer. — مجسمهسازان از یک نوک برای طرح اولیه کارشان استفاده میکنند. - با نوک روی چوب، آهن، سنگ خط میکشند. - نوک ترسیم.
Dans la gravure à l’eau-forte, on se sert d’une pointe d’acier pour dessiner sur le vernis dont la planche est enduite, et découvrir ainsi les parties où l’acide doit mordre. — در حکاکیِ اسیدی، سوزنی فولادی به کار میبرند تا روی لاکی که صفحه را با آن اندودهاند طرح بزنند و بدینسان جاهایی را که اسید باید بخورد آشکار کنند.