repos

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · /\ʁə.po\/

اسم

  1. آرامش، بی‌حرکتی؛ ایستادنِ حرکت، کار یا تلاش.
  2. استراحت؛ دست کشیدن از کار یا تمرین برای رفعِ خستگی.
  3. در ارتش، فرمانِ «آزاد!»؛ دستوری برای توقفِ تمرین و آسودنِ سربازان.
  4. آرامش و آسودگی خاطر
  5. آرامش و نبودِ آشوب، دربارهٔ کشورها.
  6. خواب
  7. «آرامشِ ابدی»: مرگ.
  8. حالتِ ایمنِ جنگ‌افزارِ گرم، وقتی چخماق نه افتاده و نه کشیده است و ضامنی ویژه آن را نگه داشته است.
  9. درنگی که در جایی از مصراع برای مکث گذاشته می‌شود.
  10. مکث در سخنرانی
  11. بخشی آسان‌خوان در یک اثر که برای آسودنِ ذهنِ خواننده آمده است.
  12. در هنر، حالتِ پیکره‌هایی که بی‌حرکت یا کم‌حرکت نمایانده شده‌اند؛ سکون.
  13. پاگرد؛ سکوی کوچکی میانِ پله‌های دو طبقه.

مثال‌ها