obligé

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

صفت · اسم

صفت

  1. که رسمِ رایج است و به‌سختی می‌توان از آن سر باز زد؛ الزامی
  2. وام‌دار
  3. ناگزیر، وادارشده
  4. بخشی که حذف آن به هارمونی آسیب می‌زند
  5. رچیتاتیو همراه با سازها

اسم

  1. به کسی گفته می‌شود که خدمتی از او دریافت کرده‌ایم
  2. کسی که به او امتیازی داده شده و بنابراین مدیون است
  3. بدهکار، کسی که ضمانت می‌دهد

مثال‌ها