analyse

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · /\a.na.liz\/

اسم

  1. تجزیه؛ واکاویِ یک کل به اجزای آن
  2. بررسی دقیق اجزا
  3. تعیین و اندازه‌گیری عناصر یک ترکیب
  4. تجزیه کل به اجزا، مقابل ترکیب
  5. تجزیه جمله به اجزای دستوری
  6. تجزیه جمله به اجزای معنایی مانند فاعل و فعل
  7. استفاده از حساب برای اثبات یا حل مسئله
  8. شاخه‌ای از ریاضیات درباره توابع
  9. خلاصه و تحلیل یک اثر
  10. روان‌کاوی

مثال‌ها