از این سو به آن سو شکافتن یا سوراخ کردن؛ نفوذ کردن
در میانِ چیزی جای داشتن؛ از میانِ چیزی گذشتن
از ذهن یا درون گذشتن؛ از سر گذراندن
سنگاندازی کردن؛ مانع تراشیدن تا کاری به نتیجه نرسد
(دریانوردی) پهلو به موج یا باد قرار گرفتن
کج شدن؛ از خطِ مستقیم منحرف شدن
مثالها
Des trois bandes ou régions qui divisaient devant nous la plaine d’Athènes, nous traversâmes les deux premières, la région inculte et la région cultivée. — از سه نوار یا ناحیهای که دشتِ آتن را پیشِ روی ما بخش میکرد، دو تای نخست را پیمودیم: ناحیهٔ بایر و ناحیهٔ کشتشده.
Nous traversâmes un large guéret dont les mottes crevaient sous nos pas en poussière rouge ; […]. — از زمینِ شخمخوردهٔ پهناوری گذشتیم که کلوخهایش زیرِ پایمان به گَردِ سرخ بدل میشد؛ […].
Quatre ans auparavant, sur un yacht de vingt tonneaux, il avait traversé l’Atlantique de Nouvelle-Écosse à Cowes en vingt-deux jours, ce qui constitue un record pour une embarcation de ce tonnage. — چهار سال پیشتر، با قایقِ بادبانیِ بیستتنی، اقیانوس اطلس را از نُوااسکوشیا تا کاوز در بیستودو روز پیمود، که برای قایقی با این تناژ رکورد است.
Quand il eut, non sans peine, repassé la barrière et qu’il se retrouva dans la rue, seul, sans gîte, sans toit, sans abri, chassé même de ce lit de paille et de cette niche misérable, il se laissa tomber plutôt qu’il ne s'assit sur une pierre, et il paraît qu’un passant qui traversait l'entendit s'écrier : – Je ne suis pas même un chien ! — وقتی با زحمت از سد گذشت و دوباره در خیابان تنها، بدون جا، بدون سقف و بدون پناه ماند، حتی از آن بستر کاه و لانه بدبخت رانده شد، بیشتر افتاد تا اینکه روی سنگی بنشیند، و ظاهراً عابری که از آنجا رد میشد شنید که فریاد میزند: – من حتی یک سگ هم نیستم!
Place Charles-Surugue, des feldgendarmes apprennent aux Auxerrois à traverser dans les passages cloutés qu'ils semblaient ignorer. C'est une leçon de prévention routière avant la lettre. — در میدانِ شارل-سوروگ، ژاندارمهای آلمانی به مردمِ اوسر یاد میدهند از خطکشیِ عابر رد شوند، چیزی که انگار نمیدانستند. این درسِ ایمنیِ راه، پیش از آنکه چنین نامی داشته باشد.
En vertu de cette règle, le conducteur d'un véhicule qui approche d'un passage pour piétons doit s'assurer de ce qu'aucun piéton ne se trouve sur le point de traverser (Pol. Ypres, 16 novembre 1999, Dr. circ., 2000, p. 121). — بر پایهٔ این قاعده، رانندهٔ خودرویی که به گذرگاهِ عابرِ پیاده نزدیک میشود باید مطمئن شود هیچ عابری در آستانهٔ عبور نیست.