traverser

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\tʁa.vɛʁ.se\/

Conjugaison du verbe traverser

فعل

  1. از یک سو به سوی دیگر گذشتن؛ پیمودن
  2. از عرضِ خیابان یا جاده رد شدن؛ به آن سو رفتن
  3. از این سو به آن سو شکافتن یا سوراخ کردن؛ نفوذ کردن
  4. در میانِ چیزی جای داشتن؛ از میانِ چیزی گذشتن
  5. از ذهن یا درون گذشتن؛ از سر گذراندن
  6. سنگ‌اندازی کردن؛ مانع تراشیدن تا کاری به نتیجه نرسد
  7. (دریانوردی) پهلو به موج یا باد قرار گرفتن
  8. کج شدن؛ از خطِ مستقیم منحرف شدن

مثال‌ها