(اخترشناسی) گذر؛ قرار گرفتنِ یک جرمِ آسمانی میانِ ناظر و جرمِ دیگر
گذار، انتقال از حالی به حالِ دیگر
تغییر وضعیت یا حالت روحی به حالتی دیگر.
گذرگاه؛ جایی که از آن میگذرند
گذرگاهِ شکار؛ جایی که جانورِ شکاری از آن میگذرد
مجرای عبور؛ قطعهای که برق یا سیال یا نور را از دلِ یک دیواره میگذراند
پاساژ؛ دالانِ سرپوشیدهٔ ویژهٔ پیاده که کوچههای کناری را به هم میرساند
رفتوآمد، تردد
حقِ عبور از ملکِ دیگری، به مرورِ زمان یا با قرارداد؛ حقِ ارتفاق
عوارضِ گذر از رود، پل یا آببند
کرایهٔ سفرِ دریایی
بند، قطعه؛ بخشی از متنِ یک کتاب یا مقاله
تکهای از یک قطعهٔ موسیقی؛ چند میزان یا چند عبارت
(زیستشناسی) پاساژ؛ روشِ واکشتِ سلولهای جانوری
(سوارکاری) پاساژ؛ یورتمهٔ آهسته، جمع و موزونِ اسب
مثالها
Le plus grand ennui du voyage en Islande est le passage des rivières. […]. Elles sont si nombreuses, avec leurs tributaires, qu’on en traverse souvent une douzaine dans le cours d’une étape. — بزرگترین ناراحتی سفر در ایسلند عبور از رودخانههاست. آنها آنقدر زیادند، با شاخههایشان، که اغلب در طول یک مرحله دوازده تا را رد میکنیم.
Saint Renan, qui habitait un ermitage bâti en fascines sur le sommet, faisait le tour de cette montagne une fois par jour, muni d'une cloche qui annonçait son passage. — سن رنان که در یک زاویه ساختهشده از چوبچین بر قله زندگی میکرد، یک بار در روز دور این کوه میگشت، مجهز به زنگولهای که گذرش را اعلام میکرد.
On ne voyait pas les tramways. […]. Pourtant les quais où ils roulaient, avec des piaulements plaintifs, n’étaient guère éloignés, car la rue, quelquefois, tremblait à leur passage […]. — ترامواها دیده نمیشدند. با این حال اسکلههایی که روی آنها با نالههای غمانگیز میغلتیدند خیلی دور نبودند، چون خیابان گاهی از گذرشان میلرزید.
Le passage des ramiers, des cailles, des bécasses. — گذرِ کبوترانِ جنگلی، بلدرچینها و پاشلکها.
Le passage des harengs, des morues. — گذرِ شاهماهیها و ماهیانِ کاد.
Faire une ouverture pour le passage de l’air, de la fumée. — ایجاد یک بازشو برای گذر هوا، دود.