(قدیمی) میدان مسابقه؛ فضای محصور برای انواع مسابقه، بهویژه اسبدوانی یا ارابهرانی.
محدودهای از زمین که در آن میتوان اسب را تا جایی دواند که نفس کم نیاورد.
فضای با ابعاد کوچک.
(مجازی) مسیر زندگی، دوران خدمت؛ مدتی که کسی شغل یا منصبی را بر عهده دارد.
حرفه، پیشه، کارراهه؛ شغلی که برمیگزینند، تحصیلاتی که دنبال میکنند یا کاری که در آن درگیر میشوند.
(la Carrière) خدمت دیپلماتیک، دیپلماسی.
(شاعرانه) گردش دورهای اختران.
مثالها
Le bout de la carrière. — انتهای میدان مسابقه.
Aller jusqu’au bout de la carrière. — تا انتهای میدان مسابقه رفتن.
Parcourir la carrière. — پیمودن میدان مسابقه.
Certains affirmaient tout bêtement que Mme Roels lisait des romans d’un amour pâle et triste, d’impossibles rencontres et des confessions de pénitentes, aventures qui ne demandaient pour carrière que la surface d’un jardin de curé. — برخی سادهلوحانه ادعا میکردند که خانم روئل رمانهایی با عشقی رنگپریده و غمگین، ملاقاتهای غیرممکن و اعترافات توبهکاران میخواند، ماجراجوییهایی که برای میدان مسابقه فقط سطح باغ کشیش را میطلبید.
Nous entrerons dans la carrière
Quand nos aînés n’y seront plus ;
Nous y trouverons leur poussière
Et la trace de leurs vertus. — وقتی بزرگانمان دیگر آنجا نباشند وارد میدان زندگی میشویم؛
گرد و غبارشان و رد فضایلشان را آنجا خواهیم یافت.
Dans le cours de ma carrière, j’ai abordé beaucoup de sujets qui ne semblaient guère devoir entrer dans la spécialité d’un écrivain socialiste. — در طول دوران فعالیتم، به موضوعات زیادی پرداختهام که به نظر نمیرسید چندان در تخصص یک نویسنده سوسیالیست بگنجد.