essence

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · /\e.sɑ̃s\/

اسم

  1. ذات، جوهر، ماهیت؛ آنچه چیزی را همان می‌کند که هست.
  2. (جنگلداری) گونهٔ درختی؛ گونه‌ای که چوب می‌دهد.
  3. (جنگلداری) گونهٔ غالب جنگل.
  4. اسانس، عطر؛ روغن معطر بسیار لطیفی که از برخی مواد می‌گیرند.
  5. عصاره؛ چکیدهٔ غلیظ و پالودهٔ برخی مواد.
  6. اسانس تربانتین.
  7. بنزین؛ سوخت موتور احتراقی که از پالایش نفت به دست می‌آید، در برابر گازوئیل.
  8. (مجازی) سوخت (هر نوع).
  9. خودروی بنزینی.
  10. (فلسفه) ذات؛ در برابر عرض، آنچه سرشت پایدار موجود را می‌سازد، جدا از آنچه بر او عارض می‌شود.

مثال‌ها