front

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · /\fʁɔ̃\/

اسم

  1. بخشِ پیشینِ چیزی؛ جلو
  2. بخشِ بالاییِ چهره
  3. پیشانی؛ بخشِ میانِ رویشِ مو و ابرو
  4. بخشِ بالاییِ سر
  5. جلوترین سطح، خط یا نقطهٔ چیزی که پیش می‌رود
  6. پیشانیِ یخچالِ طبیعی؛ پایین‌ترین نقطهٔ آن
  7. جبهه‌کار؛ رخِ لایه‌ای که در یک برشِ معدن استخراج می‌شود
  8. چهرهٔ آشکارِ آدمی؛ آنچه از او به چشم می‌آید
  9. نمودِ حالِ درونی بر چهره
  10. جایگاهِ آبرو و کرامتِ اخلاقی
  11. (قدیمی) رویّه و گستاخیِ اجتماعی
  12. گستاخی و بی‌شرمی؛ رویّه‌ای که جسارت می‌نماید
  13. بخشِ بالاییِ چیزی
  14. بالاترین بخشِ یک موجود
  15. نمای ساختمان
  16. خطِ جدایی میانِ دو چیزِ متحرک
  17. جبهه؛ خطِ پیشرویِ یک سامانهٔ جوّی
  18. جبهه؛ خطِ منطقهٔ نبرد
  19. جبهه؛ عرصهٔ بیانِ اندیشه‌های پیشرو
  20. جبهه؛ مجموعهٔ گزاره‌های اجتماعیِ یک گفتار
  21. جنبشِ مردمی در برابرِ نظمِ حاکم؛ بیشتر با حرفِ بزرگ نوشته می‌شود
  22. عرصه‌ای که بحث بر سرِ آن داغ است

مثال‌ها