(پزشکی، کهنه) گفته میشود به بیماری پوستی یا دانهای که بهجای بیرون زدن، به درون بازگشته و فرو نشسته است
که در خود فروخورده شده است
مثالها
Dartre rentrée. — زخمِ پوستیِ فرونشسته.
Rougeole rentrée. — سرخکِ فرونشسته.
Il éprouvait une colère rentrée. — خشم فروخوردهای را تجربه میکرد.
Un petit rire rentré secouait Dussol. Il crevait de contentement et de complaisance. On ne voyait plus ses yeux : il en avait juste ce qu’il fallait pour mesurer le profit à tirer des êtres et des choses. — خنده کوچک فروخوردهای دوسول را تکان میداد. از رضایت و خودپسندی منفجر میشد. دیگر چشمانش دیده نمیشد: فقط به اندازهای که سود بردن از موجودات و اشیا را بسنجد.