رود، رودخانه؛ آبراهِ طبیعی که به رودی دیگر، رودی بزرگ، دریاچه یا دریا میریزد یا در شنها گم میشود، و معمولاً کمآبتر از رودِ بزرگ است.
بهویژه آبراهی که به رودِ دیگری میریزد؛ رودِ فرعی.
در مسابقهٔ اسبدوانیِ با مانع، مانعِ آبی؛ گودالِ آب.
کرانه، ساحل، در برخی اصطلاحهای جاافتاده.
در پوکر، کشیدنِ آخرین کارتِ مشترکِ روی میز.
گردنبندی از زنجیری با شمارِ زیادی سنگِ گرانبها؛ رشتهٔ جواهر.
در نشانشناسی، نگارهٔ رود در نشانِ خانوادگی.
مثالها
La dérivation de la rivière de l’Ourcq , ordonnée par le Gouvernement , promet à notre capitale des avantages multipliés dont on ne peut se faire une juste idée que par l’usage. — انحراف رودخانه اورک که به دستور دولت انجام شد، مزایای متعددی برای پایتخت ما وعده میدهد که فقط با استفاده میتوان تصور درستی از آن داشت.
Mais nous sommes déjà dans les faubourgs. Les maisons s’espacent, se reculent, s’adossent à la rivière ou à la montagne. — اما ما پیش از این به حومه رسیدهایم. خانهها فاصله میگیرند، عقب میروند و به رودخانه یا کوه تکیه میکنند.
Parallèlement à la rivière, afin de régulariser le cours de l'eau, les paysans ont d'abord creusé puis cimenté un canal de dérivation équipé de batardeaux, ouvrages permettant de régler le débit de l'eau. — به موازات رودخانه، برای منظم کردن جریان آب، دهقانان ابتدا کانال انحرافی مجهز به دریچههایی حفر و سپس سیمان کردند که امکان تنظیم دبی آب را فراهم میکند.
La Seine est un fleuve, la Marne est une rivière. — سن رودخانه است، مارن رودخانه.
La rivière de Gênes, du Ponant, du Levant. — ساحل جنوا، ساحل غرب، ساحل شرق.
Veaux de rivière : veaux élevés en Normandie, dans les prairies voisines de la Seine. — گوسالههای ساحلی: گوسالههایی که در نرماندی، در مراتع نزدیک سن پرورش یافتهاند.