station

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · /\sta.sjɔ̃\/

اسم

  1. ایستگاه
  2. طرز ایستادن یا نشستن
  3. حالت توقف ظاهری سیاره در مسیر zodiac
  4. محل توقف
  5. محل ثابت برای فعالیتی خاص
  6. جایگاه سوخت‌گیری
  7. محل پارک خودروها
  8. ایستگاه قطار یا وسیله نقلیه
  9. محل استراحت و درمان با آب معدنی یا ورزش زمستانی
  10. محل مناسب برای مشاهده و اندازه‌گیری
  11. منطقه دریایی اختصاص‌یافته به کشتی‌ها برای گشت‌زنی
  12. مجموعه تأسیسات مخابراتی برای ارسال پیام یا پخش
  13. شبکه رادیویی
  14. یکی از چهارده صحنه مصائب مسیح
  15. کلیسا یا مکان زیارتی برای کسب آمرزش
  16. مجموعه موعظه‌های دوره روزه
  17. قطعه‌ای از زمین
  18. منطقه همگن از نظر آب‌وهوا، خاک و پوشش گیاهی
  19. مزرعه بزرگ با دامداری گسترده

مثال‌ها