couper

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\ku.pe\/

Conjugaison du verbe couper

فعل

  1. بریدن؛ جسمی پیوسته را با ابزارِ تیز جدا کردن
  2. به دو یا چند پاره جدا کردن
  3. برش زدن بر قاعدهٔ فن؛ دربارهٔ پارچه و سنگ و مانندِ آن
  4. اخته کردن
  5. (ورق) بُر زدن؛ دسته را پیش از پخش کردن دو نیم کردن
  6. (ورق) به‌جای خالی که ندارد، خالِ حکم انداختن که بیشتر دست را می‌برد
  7. گذشتن از، قطع کردنِ مسیر
  8. با چیزِ دیگری تقاطع کردن، متقاطع شدن
  9. بستن، سد کردن؛ ناگذر کردن
  10. بریدن، قطع کردن؛ از کار انداختن
  11. بریدن از، دور کردن و جدا کردن
  12. مایعی را با مایعِ سبک‌تر آمیختن؛ و به‌تنهایی یعنی آب زدن به آن
  13. (ورزش) توپ را برش زدن تا کُند شود و در جهش کج برود
  14. برنده و تیز بودن
  15. میان‌بر زدن؛ از کوتاه‌ترین راه رفتن
  16. (شمشیربازی) گرداندنِ تیغه از فرازِ نوکِ شمشیرِ حریف
  17. (رقص) گامِ کوپه را زدن
  18. دستِ خود را بریدن، تنِ خود را زخم کردن
  19. (دربارهٔ پارچه) از جای چین‌ها زود ساییده و پاره شدن
  20. (مجازی) در حرفِ خود گیر افتادن؛ تناقض گفتن و ناخواسته لو دادن
  21. (دوسویه) یکدیگر را قطع کردن، به هم رسیدن
  22. گول خوردن، در دام افتادن؛ فریبی را باور کردن
  23. گردن زدن، با گیوتین اعدام کردن
  24. زدن از اعتبار و بودجه؛ کاهش دادن
  25. قسر در رفتن از، جَستن از؛ معاف شدن

مثال‌ها