installer

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\ɛ̃s.ta.le\/

Conjugaison du verbe installer

فعل

  1. منصوب کردن؛ رسماً بر سرِ کار یا مقامی گماشتن
  2. مستقر کردن؛ کار گذاشتن و نصب کردن
  3. نصب کردنِ برنامه یا اپلیکیشن روی رایانه و گوشی
  4. (کهنه، عامیانه) قمپز درکردن؛ ژست گرفتن و پُز دادن

مثال‌ها