avancer

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\a.vɑ̃.se\/

Conjugaison du verbe avancer

فعل

  1. به جلو راندن؛ پیش بردن
  2. چیزی را به کسی یا چیزی نزدیک کردن؛ جلو کشیدن
  3. جلو انداختن؛ به زمانی زودتر کشاندن
  4. کاری را پیش بردن؛ به پیشرفتش کمک کردن
  5. کسی را در کارش بالا بردن؛ ترفیع دادن
  6. پیش‌پرداخت کردن؛ پیش از سررسید پرداختن
  7. به حسابِ کسی پول دادن؛ هزینهٔ کاری را تأمین کردن
  8. پیش کشیدن؛ چیزی را همچون حقیقت مطرح کردن
  9. در کار یا شغل پیشرفت کردن؛ ترفیع گرفتن
  10. بیرون زدن؛ پیش‌آمدگی داشتن
  11. جلو رفتن؛ به پیش حرکت کردن
  12. گذشتنِ زمان؛ رو به پایان رفتن
  13. جلو بودن؛ تند رفتن (دربارهٔ ساعت)
  14. پیش رفتن و پیشرفت کردن (دربارهٔ کسان یا چیزها)
  15. (به طعنه) زحمتِ بیهوده کشیدن یا با کارِ نسنجیده به زیانِ خود افتادن
  16. در معامله و مذاکره، حرفی زدن که آدم را متعهد می‌کند؛ زیاده جلو رفتن

مثال‌ها