agir

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · اسم · /\a.ʒiʁ\/

Conjugaison du verbe agir

فعل

  1. کاری کردن، عمل کردن، دست به کار شدن
  2. عمل کردن (در برابر حرف زدن)؛ دست‌به‌کار شدن
  3. اثر گذاشتن، تأثیر کردن، کارگر افتادن (agir sur)
  4. پی‌گیری کردن، در کاری وساطت یا اقدام کردن
  5. (حقوق) اقامهٔ دعوا کردن، پیگردِ قضایی کردن
  6. رفتار کردن، سلوک کردن
  7. (با de؛ il s’agit de) موضوع … بودن، صحبت از … بودن، سخن بر سرِ … بودن
  8. به حرکت واداشتن، به جنبش درآوردن (کاربرد کهن و ادبی)

اسم

  1. کنش، عملِ انجامِ کاری

مثال‌ها