descendre

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\de.sɑ̃dʁ\/

Conjugaison du verbe descendre

فعل

  1. از بالا به پایین رفتن؛ فرود آمدن.
  2. رفتن از بالادست به پایین‌دست رود
  3. رفتن از شمال به جنوب
  4. پیاده شدن از کشتی
  5. حمله مسلحانه
  6. پیاده شدن از وسیلهٔ نقلیه
  7. با دقت بررسی کردن، مشورت کردن یا پرسیدن
  8. گزارش دادن یا بررسی جزئیات و شرایط
  9. برای بازرسی یا اقدامی به جایی رفتن
  10. تنزل کردن به
  11. سقوط کردن، تنزل یافتن
  12. پایین رفتن، حرکت به سمت پایین
  13. کاهش یافتن؛ پایین آمدن، در سخن از میزان و بها.
  14. از بالا به پایین کشیده شدن
  15. شیب داشتن
  16. از زیر به بم رفتن
  17. نژاد بردن، از کسی یا قومی بودن
  18. از بالا به پایین رفتن
  19. دنبال کردن جریان آب
  20. چیزی یا کسی را از بالا به پایین آوردن
  21. کشتن، پایین آوردن یا به زمین زدن
  22. سخت انتقاد کردن، خرد کردن
  23. بدون مهار نوشیدن یا خوردن
  24. از عمق صحنه به سمت تماشاگران آمدن
  25. در خانه کسی اقامت کردن
  26. از کار برگشتن

مثال‌ها