خطای کسی را بخشیدن، از آزاری که دیدهایم کینه به دل نگرفتن. در این معنی نامِ خطا مفعولِ مستقیم و نامِ شخص با حرفِ اضافه میآید.
چشمپوشی کردن، تحمل کردن، به روی خود نیاوردن
چیزی را بیآنکه غم یا رنجش یا حسادت برانگیزد پذیرفتن؛ به دل نگرفتن
(کهنه) در این کاربرد آنچه بخشیده میشود با حرفِ اضافه میآید
اغلب بهعنوان عبارتی از سرِ ادب به کار میرود
استثنا کردن، امان دادن. در این معنی تقریباً همیشه با نفی به کار میرود.
(بدون مفعول) گذشت کردن، بخشیدن
مثالها
Je lui pardonne de bon cœur tout le mal qu’il m’a fait. — همهٔ بدیهایی را که در حقم کرده از صمیم قلب میبخشم.
Je vous pardonne pour cette fois, mais n’y revenez plus. — این بار میبخشمتان، اما دیگر تکرار نشود.
J'imagine que, tout au long de leurs amours intermittentes, toujours traversées et toujours renaissantes, Romain et Meg, puis Romain et Margault avaient eu, l'un et l'autre, chacun de son côté, beaucoup à se pardonner et à se faire pardonner. — گمان میکنم در تمامِ آن عشقِ بریدهبریده که همیشه به هم میخورد و باز از نو زنده میشد، رومن و مِگ و بعدها رومن و مارگو، هر کدام از سوی خود، چیزهای زیادی داشتند که ببخشند و برایشان بخشیده شوند.
C’est une insolence qui ne peut se pardonner. — گستاخیای است که بخشودنی نیست.
Pardonnez mes craintes, mes soupçons, mon oubli. — ترسها و بدگمانیها و فراموشکاریام را ببخشید.
Je ne me pardonnerai jamais la faute que j’ai commise, la sottise que j’ai faite. — هرگز خطایی را که کردهام و حماقتی را که مرتکب شدهام بر خود نخواهم بخشید.