در پزشکی، برطرف کردنِ تدریجیِ ورم یا التهاب بیآنکه چرک کند.
در حقوق، فسخ کردن؛ قرارداد یا عملی را با عملِ مخالف باطل کردن.
حل کردن؛ برای مسئله یا پرسشی راهحل یا توضیحی قانعکننده یافتن.
در موسیقی، حل کردنِ ناهماهنگی؛ آکوردِ هماهنگی را نواختن که به ناهماهنگیِ پیشین پایان میدهد و گوش در انتظارش است.
تصمیم گرفتن؛ بر آن شدن، دل به کاری دادن.
در اپتیک، تفکیک کردن؛ جزئیاتِ چیزی را از هم تشخیص دادن.
مثالها
Le temps était humide, et l'atmosphère se chargeait journellement de vapeurs qui se résolvaient tantôt en pluie, tantôt en neige. — هوا مرطوب بود و جو هر روز پر از بخارهایی میشد که گاهی به باران و گاهی به برف تبدیل میشدند.
Les nuages avaient fini par se résoudre en une petite pluie fine qui suintait à peine sous les sapins mais avait étalé sur tout le pays le bruit de la mer endormie. Tout cela était d’une telle indifférence qu’Angelo trouva fort sympathique un lointain roulement de tonnerre. — ابرها سرانجام به باران ریز و نرمی تبدیل شدند که به سختی زیر کاجها نفوذ میکرد اما صدای دریای خوابآلود را روی تمام کشور پخش کرده بود. همه اینها چنان بیتفاوت بود که آنجلو غلتیدن دور رعد را بسیار دوستداشتنی یافت.
Le temps lourd et chaud se résout en une pluie abondante qui rafraîchit fortement l’atmosphère. — هوای سنگین و گرم به باران فراوانی تبدیل میشود که جو را به شدت خنک میکند.
Résoudre une tumeur, un engorgement. — تومور، احتقان را حل کردن.
Cette tumeur ne se résoudra pas facilement. — این تومور به راحتی حل نمیشود.
Résoudre un bail, un marché, un contrat. — اجاره، معامله، قرارداد را فسخ کردن.