(نجاری) قاب بالای در؛ سازهٔ چوبی بالای در که معمولاً تا سقف میرسد.
کمد دیواری؛ گنجهای که در فرورفتگی دیوار ساخته شده است.
کمد، گنجه؛ مبل یا اتاقک دردار برای جای دادن وسایل.
(قدیمی) روکش، روکشکاری.
(جنگلداری) شمارهٔ قطعه؛ شمارهٔ قطعهٔ زمین که به فاصلههای منظم در امتداد مرزهایش رنگ یا میخکوب میشود.
لکهٔ پوستی، بثورات پوستی.
(عامیانه) زندان، هلفدونی.
(مجازی) کنار گذاشته شدن، به حاشیه رفتن؛ برکناری، بهویژه در کار (مانند کمدی که چیزها را در آن فراموش میکنند).
(مجازی) راز سنگین، چیز پنهان.
(مجازی) پنهانکاری هویت جنسی؛ رازی شخصی دربارهٔ همجنسگرایی، دوجنسگرایی، تراجنسیتی بودن یا دیگر هویتهای کوئیر فاشنشده.
(عامیانه) مستی شدید، پاتیل شدن.
(کهن، عامیانه) پولی که به واسطه برای روسپی پرداخت میشد.
(نظامی) جای روبانها؛ جایگاهی مستطیلی روی اونیفورم برای آویختن روبانهای نشان در مراسم رسمی.
مثالها
Il faut un placard au-dessus de cette porte. — بالای این در باید کمدی باشد.
Il y a des placards des deux côtés de la cheminée. — در دو طرف شومینه کمدهایی وجود دارد.
Mon geôlier m'enferma dans une petite pièce obscure. C'était un cachot, presque un placard, où la lumière du jour n'entrait jamais. — زندانبانم مرا در اتاقک تاریک کوچکی زندانی کرد. این یک سیاهچال، تقریباً یک کمد بود که نور روز هرگز وارد آن نمیشد.
Tu connais l'histoire de Barbe-bleue ? Sa femme ouvre un placard, plein de souvenirs, plein de femmes pendues dans le passé, plein de femmes aimées, oubliées. — داستان ریشآبی را میشناسی؟ همسرش کمدی را باز میکند، پر از خاطرات، پر از زنان آویزان در گذشته، پر از زنان دوستداشتهشده، فراموششده.
Vous pouvez aller prendre un café si ça vous dit, j’en ai une pleine cafetière. Vous trouverez les tasses dans le placard au-dessus de l’évier. — اگر دلتان خواست میتوانید برای قهوه بروید، یک قهوهجوش پر دارم. فنجانها را در کمد بالای سینک پیدا میکنید.