protection

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · /\pʁɔ.tɛk.sjɔ̃\/

اسم

  1. عمل محافظت کردن، دفاع کردن از کسی، مراقبت کردن تا آسیبی به او نرسد
  2. عمل مراقبت از ثروت یا منافع کسی، کمک به رشد، پیشرفت یا دفاع از چیزی
  3. شخصی که از دیگران محافظت یا حمایت می‌کند
  4. شیئی که امنیت اموال یا افراد را تضمین می‌کند
  5. شغل محافظ در دربار پاپ رم

مثال‌ها