گاو؛ چارپای اهلیِ نشخوارکننده از تیرهٔ گاوسانان، مادهٔ گاوِ نر.
گوشتِ این جانور، که بیشتر «گوشتِ گاو» خوانده میشود.
چرم این حیوان، معمولاً به نام واشت.
کیف یا چمدان از چرم گاو.
زن چاق با سینههای بزرگ.
زنِ بیبندوبار.
شخص بیجرات و تنبل.
آدم تنبل.
آدم بیرحم و پست.
پلیس.
کلمه تشدیدکننده.
قطعه کوتاه طناب برای بستن در صخرهنوردی.
(در نشانشناسی) نگارهای که جانورِ همنام را نمایش میدهد.
نماد تنبیهی برای دانشآموزان برتونزبان.
ماده گوزن شمالی.
صفت
بدجنس، خیانتکار و بیرحم.
وحشیانه، بیرحمانه.
سست و کمحرف، مثلِ گاو.
عالی، معرکه (در زبان عامیانه).
از نظر تعداد زیاد، قابل توجه.
مثالها
On n’entend jamais, en traversant un village, le beuglement d’une vache, le bêlement d’une brebis. — هرگز هنگام عبور از روستا، غرش گاوی یا بع بع گوسفندی شنیده نمیشود.
Monsieur le juge, comment serait-il possible que je possédasse une vache tachetée ou pas tachetée, n’ayant ni étable pour la loger, ni champ pour la nourrir. — جناب قاضی، چطور ممکن است من صاحب یک گاو خالدار یا بدون خال باشم، در حالی که نه طویلهای برای نگهداری آن دارم و نه مزرعهای برای تغذیهاش.
La pénombre le dissimulait, la rumeur sourde des vaches qui ruminaient dominait le bruit de sa respiration précipitée. — نیمهروشنایی او را پنهان میکرد، غرش مبهم گاوهایی که نشخوار میکردند بر صدای نفس تند او غالب بود.
Nous sommes assis […] au bord d'une rivière, à manger un morceau de vache. — ما […] کنار رودخانهای نشستهایم و تکهای از گاو میخوریم.
Manger de la vache enragée. — خوردن از گاو خشمگین.
Trousse toilette en vache grainée. — کیف لوازم بهداشتی از واش دانهدار.