اعتراف کردن و شناختن اینکه چیزی هست یا نیست، شهادت دادن به حقیقت.
تأیید کردن؛ تصویب کردن؛ پذیرفتن.
تأیید کردن آنچه شخصی بر اساس اجازهای که به او داده شده، مناسب دانسته انجام دهد.
خود را نویسنده یا زاینده شناختن.
وقف شدن به.
اعتراف کردن؛ با آن موافق بودن.
به عنوان حقیقت شناختن.
مثالها
Puisqu'il faut tout avouer, je descendrai en moi jusqu'au tréfonds, j'en remuerai la lie et j'en étalerai la pestilence. — چون باید همه چیز را اعتراف کرد، تا ژرفای وجودم فرو خواهم رفت، تهْنشستش را به هم خواهم زد و گندش را پهن خواهم کرد.
— A-t-il avoué que cette femme était sa maîtresse ?
— L’aveu eût été superflu. Il n'a pas nié, d'ailleurs, […]. — — آیا اعتراف کرد که آن زن معشوقهاش بوده؟
— اعتراف زائد میبود. وانگهی انکار هم نکرد، […].
Si Dimitri ne voulait pas épouser Phoebe, il aurait au moins dû avoir le courage de l’avouer et de rompre formellement sa promesse. Au lieu de cela, il avait opté pour le silence et l'hypocrisie, […]. — اگر دیمیتری نمیخواست با فیبی ازدواج کند، دستِکم باید شهامتِ اعتراف به آن و شکستنِ رسمیِ وعدهاش را میداشت. بهجای آن، سکوت و ریاکاری را برگزیده بود، […].
On le dit auteur de plusieurs productions que n’avouent ni le goût, ni les mœurs et entre autres du roman souvent réimprimé de Félicia ou mes Fredaines. — او را نویسندهٔ چند اثری میدانند که نه ذوق به آنها اقرار میکند و نه اخلاق، از جمله رمانِ بارها تجدیدچاپشدهٔ «فلیسیا، یا شیطنتهای من».
Je l’avouerai de tout ce qu’il fera, en tout ce qu’il fera. — من او را در تمام آنچه خواهد کرد، در هر آنچه خواهد کرد تأیید خواهم کرد.
Avouer un écrit, un ouvrage. — اعتراف کردن به یک نوشته، یک اثر.