arrêter

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\a.ʁe.te\/

Conjugaison du verbe arrêter

فعل

  1. متوقف کردن، بازداشتن
  2. (arrêter de) دست کشیدن از، بس کردن
  3. بیرون راندن شکار
  4. (ورزش) وقفهٔ کوتاه گرفتن
  5. ثابت کردن، محکم کردن
  6. گره زدن تا نخ بیرون نزند
  7. (با تعهد) رزرو کردن، قطعی کردن
  8. (کهن) به خدمت گرفتن
  9. دستگیر کردن
  10. قطعی کردن، مقرر کردن
  11. حساب را تسویه کردن، دوره محاسبه مالیات بر درآمد را تعیین کردن
  12. ایستادن، توقف کردن
  13. (بازتابی s'arrêter) ایستادن، از حرکت ماندن
  14. تأخیر کردن؛ سرگرم شدن؛ مدتی در جایی ماندن بدون خروج
  15. (s'arrêter à) در سطح ماندن، به ژرفا نرفتن
  16. (s'arrêter à) دل نهادن بر، برگزیدن
  17. در موقعیت عمودی قرار دادن
  18. ایستادن
  19. (اداری) مصوب کردن، ابلاغ کردن

مثال‌ها