coincer

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\kwɛ̃.se\/

Conjugaison du verbe coincer

فعل

  1. با گوه فرو کردن تا جدا یا شکافته شود.
  2. با گوه ثابت کردن.
  3. در گوشه، زاویه یا شیء باریک فشردن.
  4. ناتوان از ادامه تلاش بودن.
  5. بدبو بودن.
  6. خود را در موقعیتی قرار دادن که نتواند حرکت کند.
  7. گیر کردن؛ لای چیزی ماندن.

مثال‌ها