serrer

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\se.ʁe\/

Conjugaison du verbe serrer

فعل

  1. (کهن) در جای امن گذاشتن، انبار کردن، مرتب کنار گذاشتن
  2. فشردن، در آغوش گرفتن؛ (لباس/کفش) تنگی کردن
  3. کنارِ هم گذاشتن، به‌هم فشرده کردن، جمع‌وجور کردن
  4. بر سینه فشار آوردن، دلِ کسی را فشردن (serrer le cœur)
  5. (دریانوردی) به چیزی نزدیک شدن؛ serrer la terre (به ساحل نزدیک شدن)، serrer les voiles (بادبان‌ها را جمع کردن)
  6. (دریانوردی) بادبان را تا زدن و روی تیرک مرتب کردن
  7. مرتب کردن، سرِ جا گذاشتن
  8. (عامیانه) خونسردی و کنترلِ خود را از دست دادن، از کوره در رفتن (اشاره به موتوری که بی‌روغن قفل می‌کند)
  9. (عامیانه) مخِ کسی را زدن، موفق شدن با کسی رابطه گرفتن، لاس زدن
  10. (عامیانه) گرفتن، دستگیر کردن
  11. (فیلم‌برداری) زاویهٔ دیدِ نما را تنگ‌تر کردن، بستنِ قاب
  12. صرفه‌جویی کردن، پس‌انداز کردن، دستِ خود را تنگ گرفتن

مثال‌ها