appeler

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\a.pə.le\/

Conjugaison du verbe appeler

فعل

  1. نامیدن؛ نام گذاشتن بر
  2. خواندن، وصف کردن به
  3. نام کسانی را که باید حضور داشته باشند خواندن
  4. خواندن نام طرفین دعوا برای حضور وکلا در دادگاه
  5. صدا زدن، فراخواندن
  6. تلفن زدن به
  7. صدای حیوانات برای فرا خواندن هم‌نوعان
  8. فراخواندن، دعوت کردن
  9. احضار به دادگاه
  10. فرستادن، به چالش کشیدن
  11. هشدار دادن با سیگنال برای حضور در جایی
  12. هشدار دادن، تحریک کردن، ملزم کردن به حضور در جایی
  13. طلبیدن، اقتضا کردن
  14. اراده خود را به انسان‌ها اعلام کردن (در مورد خدا)
  15. برای وظیفه یا اقدام مهم تعیین کردن
  16. برای تصمیم‌گیری تعیین کردن
  17. به اقتضای استعداد و شرایط به راهی کشیده شدن
  18. (حقوق) تجدیدنظر خواستن
  19. عدم پذیرش یک تصمیم
  20. استناد کردن؛ ارجاع دادن
  21. (کهن) از بیماری سخت جان به در بردن
  22. (s'appeler) نام داشتن
  23. (جنگل‌بانی) اعلام مشخصات درختِ نشان‌شده

مثال‌ها