mourir

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · اسم · /\mu.ʁiʁ\/

Conjugaison du verbe mourir

فعل

  1. مردن، درگذشتن
  2. (مجازی، mourir de) مردن از: mourir de faim = از گرسنگی مردن
  3. از میان رفتن (نهادها، آثار)
  4. کم‌کم فرونشستن، محو شدن
  5. (ادبی، se mourir) در حال مرگ بودن

اسم

  1. مردن؛ تجربهٔ مرگ (ادبی)

مثال‌ها