partir

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\paʁ.tiʁ\/

Conjugaison du verbe partir

فعل

  1. سرچشمه گرفتن، آغاز شدن از
  2. برخاستن از، ناشی شدن از
  3. رفتن، عزیمت کردن
  4. دویدن، پریدن
  5. با شدت خارج شدن
  6. راه افتادن، روشن شدن
  7. شلیک خوردن، منفجر شدن
  8. (به‌کنایه) درگذشتن
  9. (کهن، فقط در avoir maille à partir) اختلاف داشتن
  10. (کبک، گفتاری) روشن کردن، راه انداختن
  11. (کبک، گفتاری) ترشیدن
  12. فروش رفتن
  13. (گفتاری) باور کردن، پذیرفتن

مثال‌ها