venir

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\və.niʁ\/

Conjugaison du verbe venir

فعل

  1. آمدن
  2. تا نقطه‌ای معین رسیدن؛ به حدی رسیدن
  3. رخ دادن؛ پیش آمدن؛ به‌طور ناگهانی یا تصادفی اتفاق افتادن
  4. آمدن (وقتی گوینده دیگری را دعوت می‌کند که همراهش بیاید)
  5. به اطلاع کسی رسیدن
  6. از راه ارث رسیدن؛ به کسی رسیدن
  7. جانشین شدن؛ پس از چیزی آمدن
  8. برخاستن از، سرچشمه گرفتن از
  9. متولد شدن؛ به دنیا آمدن
  10. روییدن؛ بار آمدن
  11. شدن، درآمدن به
  12. (venir de + مصدر) گذشتهٔ نزدیک: تازه … کرده
  13. (غیرشخصی) پیش آمدن، فرارسیدن
  14. (عامیانه، جنسی) ارضا شدن

مثال‌ها