رسیدن به مقصودی که آدم پیشِ خود گذاشته، آن هم نه بیرنج و دشواری
رسیدن به آنچه آرزویش را داشته؛ دست یافتن به
(دربارهٔ چیزها) به مقصد رسیدن، واصل شدن
بالا رفتن در مقام، به نان و نوا رسیدن
مثالها
Parce que l’astronomie parvenait à calculer les tables de la lune, on a cru que le but de toute science était de prévoir avec exactitude l’avenir; […]. — چون اخترشناسی توانست جدولهای ماه را حساب کند، پنداشتند هدفِ هر دانشی پیشبینیِ دقیقِ آینده است؛ […].
Je m'habillai et tant bien que mal, je parvins à l'ascenseur, mais un peu gaga. — لباس پوشیدم و هر جور بود خودم را به آسانسور رساندم، اما کمی گیج و منگ.
On ne s'improvise pas usurier, il faut parvenir d'abord à une méritoire insertion dans la mafia des gens bien placés pour exploiter leur prochain. — آدم یکشبه رباخوار نمیشود؛ نخست باید بهشایستگی در باندِ کسانی جا باز کند که موقعیتشان برای بهرهکشی از همنوع خوب است.
On nous apporte des nattes et des tapis, on allume un grand feu de branchages au beau milieu de la salle, et nous parvenons enfin à nous dégeler. — برایمان حصیر و قالی میآورند، آتشِ بزرگی از شاخه در میانِ تالار میافروزند و ما سرانجام میتوانیم یخِ تنمان را آب کنیم.
L’esclavage n'entraînait pas du reste un abaissement irrémédiable, et on voyait au makhzen des affranchis parvenir aux fonctions les plus élevées. — بردگی خواریِ جبرانناپذیر نمیآورد و در دستگاهِ مخزنِ مغرب آزادشدگانی دیده میشدند که به بالاترین مقامها میرسیدند.
Mine de rien, il est parvenu en quelques années à devenir l’un des producteurs les plus courtisés de la place… — بیسروصدا، در چند سال به یکی از پرطرفدارترین تهیهکنندگانِ این بازار بدل شد…