feu

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · صفت · صوت · /\fø\/

اسم

  1. آتش (پدیدهٔ گرمایی و نورانی حاصل سوختن؛ یکی از عناصر چهارگانهٔ قدما)
  2. آتشِ کوچکی که عمداً برای روشنایی، گرم شدن یا پختن می‌افروزند
  3. آتش‌سوزی، حریق
  4. وسیلهٔ روشن کردن شعلهٔ کوچک (فندک، کبریت، فندک ماشین)
  5. شمعی که در حراج عمومی برای نشان دادن مهلت روشن می‌کردند
  6. مشعل
  7. حرارت اجاق برای پختن غذا
  8. اجاق، شعلهٔ اجاق
  9. آتشدان، کنارِ آتش (جایی که آتش می‌افروزند)
  10. خانوار، اجاق (واحد شمارش جمعیت در گذشته)
  11. نور، روشنایی؛ (جمع) چراغ‌ها
  12. علامت نوری؛ چراغ راهنمایی
  13. (اغلب جمع) چراغ راهنمایی و رانندگی
  14. فانوس دریایی، چراغ دریایی
  15. چراغ خودرو یا هواپیما (برای نشان دادن حضور، تغییر مسیر یا توقف)
  16. ستاره، جِرم درخشان آسمان
  17. درخشش، تلألؤ
  18. تندی و سوزش (طعم الکل یا فلفل)؛ حس سوختن
  19. شور، حرارت، هیجان
  20. سرچشمهٔ شور، شوق و ایمان
  21. (ادبی) عشق، آتش عشق
  22. (عامیانه) اسلحهٔ کمری، هفت‌تیر
  23. آتش، تیراندازی در نبرد
  24. شور و هیجان؛ (mettre le feu) حسابی گرم کردن مجلس
  25. صدای شلیک آغاز مسابقه؛ خودِ شروع مسابقه
  26. شتاب، فوریت (بیشتر در تعبیر y a pas le feu)
  27. (نجوم احکامی) عنصر آتش، شامل برج‌های حمل، اسد و قوس
  28. (عامیانهٔ جوانان) عالی، محشر
  29. (نشان‌شناسی) نقش شعله در نشان خانوادگی؛ شعله‌ها همیشه رو به بالا و معمولاً سه‌تا
  30. سوختگی پوست
  31. دستمزدی که بابت هر اجرا به بازیگر می‌دهند

صفت

  1. آتشی‌رنگ، سرخِ تند مایل به نارنجی (به رنگ زغال افروخته)
  2. (دربارهٔ پوشش حیوان) بخش سرخ‌قهوه‌ای، به رنگ آتش

صوت

  1. آتش! فرمانی که فرمانده برای آغازِ تیراندازی می‌دهد

مثال‌ها