بسته به مورد، برای بیانِ شادی، درد، تحسین، عشق، شگفتی و مانندِ آن به کار میرود
گاهی فقط جمله را گویاتر و پرشورتر میکند و معنای مستقلی ندارد
گاهی برای بیانِ شدیدترِ شگفتی، کنایه یا خنده تکرار میشود
سایر
فریادِ وحشت یا هراس، بهویژه هنگامِ افتادن
مثالها
Arrivé là, je poussai un ah ! prolongé, qui tenait autant du besoin de respirer que de la joie que je pouvais avoir de me trouver sur une plate-forme. — که به آنجا رسیدم، «آه!»ی کشیده سر دادم که هم از نیازِ به نفس کشیدن بود و هم از شادیِ اینکه خود را روی سکویی مییافتم.
Ribadier. — Ah ça ! Qui est donc au salon ? — ریبادیه: — عجب! پس کی در سالن است؟
Je l’ai vue mourir là sans m’en douter beaucoup. Ce jour-là, elle faisait : ah ! ah ! depuis le matin, en faisant aller sa tête de droite à gauche, et de gauche à droite, sans s’arrêter, d’un mouvement saccadé et scandé. Cela distrayait un peu les malades. On a si peu d’agrément dans une salle d’hôpital ! J’ai beaucoup songé, depuis, à ces ah ! ah ! de cette vieille femme en train de claquer. — او را همانجا دیدم که مرد و چندان به خود نیامدم. آن روز از صبح میگفت: آه! آه! و سرش را بیوقفه از راست به چپ و از چپ به راست تکان میداد، با حرکتی تند و کوبنده. این کار بیماران را کمی سرگرم میکرد. در سالنِ بیمارستان که سرگرمی کم است! از آن پس بارها به آن «آه! آه»های آن پیرزنِ در حالِ جان دادن فکر کردهام.
Ah ! Madame, gardez-vous de le croire. — آه! خانم، مبادا باورش کنید.