regarder

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\ʁə.ɡaʁ.de\/

Conjugaison du verbe regarder

فعل

  1. نگاه کردن به
  2. رو به … بودن، مشرف بودن
  3. با دقت نگریستن، وارسی کردن
  4. (در ساخت regarder comme) شمردن، دانستن، به چشمِ … دیدن
  5. مربوط بودن به: Ça ne te regarde pas = به تو مربوط نیست
  6. (regarder à) دقت کردن در، ملاحظه کردن
  7. یکدیگر را نگاه کردن.
  8. (se regarder) خود را در آینه نگاه کردن

مثال‌ها