régime

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · /\ʁe.ʒim\/

اسم

  1. رژیم، پرهیز؛ روشِ منظمِ زندگی برای حفظِ تندرستی.
  2. رژیمِ غذایی؛ شیوه‌ای از زندگی که در آن خوراک و نوشیدنی حساب‌شده و منظم مصرف می‌شود.
  3. در دامپروری، جیره و شیوهٔ نگهداریِ دام.
  4. نظامِ اداره؛ شیوهٔ گرداندنِ برخی مؤسسه‌های دولتی یا خصوصی و دیرها.
  5. در آب‌شناسی، رژیمِ رود؛ شیوهٔ جریانِ آبِ روان.
  6. تغییراتِ دوره‌ایِ یک پدیدهٔ طبیعی، مثلاً رژیمِ بارش.
  7. نظام حاکم بر ارگان‌های عمومی
  8. متمم؛ واژه‌ای وابسته به واژهٔ دیگری در جمله.
  9. در حقوق، نظامِ مالیِ زناشویی؛ مجموعهٔ مقرراتِ قانونی یا قراردادی دربارهٔ اموالِ زن و شوهر.
  10. در توپخانه، اختلافِ سرعتِ اولیهٔ پرتابه‌های یک توپ با سرعتِ اولیهٔ مرجع.
  11. دور، رژیمِ کار؛ کارکردِ عادیِ دستگاه یا موتور، مثلاً دورِ موتور.
  12. رژیم، حکومت؛ شیوهٔ اداره کردنِ کشور، اغلب با بارِ منفی.
  13. روش، سازوکار؛ شیوهٔ کارکرد یا گونهٔ سازمان‌دهی.

مثال‌ها