رفتار سنجیده داشتن، ظاهر خود را حفظ کردن در مواقعی که قاطعیت لازم است.
با رفتارش نشان دادن که مصمم است عمل کند یا از حق خود دفاع کند.
با اعمال نشان دادن که کی هست.
مثالها
Il allongeait sa jambe, sèche comme un échalas, qui flottait dans une molletière trop large et sans couleur, pour montrer fièrement sa chaussure. — پایش را دراز کرد پایی خشک مانند چوب که در ساقپوشی بیش از حد گشاد و بیرنگ شناور بود تا کفشش را با افتخار نشان دهد.
L’air maussade, il portait un jean et un tee-shirt orné d’un vélociraptor qui montrait les crocs, à cheval sur un chat géant arborant lui-même un tee-shirt sur lequel était écrit « XPTDR ». — با حالتی گرفته شلوار جین و تیشرتی با تصویر ولوسیراپتور که دندان نشان میداد و سوار بر گربهای غولپیکر که خودش هم تیشرتی با نوشته «XPTDR» به تن داشت.
Le soleil ne s’est point montré aujourd’hui. — Cet ouvrage serait meilleur, si l’art s’y montrait un peu moins. — امروز خورشید اصلاً نشان داده نشد. — این اثر بهتر میشد اگر هنر کمی کمتر در آن نشان داده میشد.
— Vous ne voyez pas ? dit la Thénardier en montrant du doigt le corps du délit qui gisait aux pieds de Cosette. — — نمیبینید؟ گفت تناردیه در حالی که با انگشت به جرم اشاره میکرد که در پای کوزت افتاده بود.
Montrez-moi l’homme dont vous parlez. — مردی را که از او حرف میزنید به من نشان دهید.
Montrer le chemin à quelqu’un. — راه را به کسی نشان دادن.