pointer

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · اسم · /\pwɛ̃.te\/

Conjugaison du verbe pointer

فعل

  1. نشانه رفتن؛ جنگ‌افزار یا ابزاری را به سوی نقطه‌ای گرفتن.
  2. انگشت گذاشتن روی؛ توجه را به چیزی جلب کردن.
  3. با قلم‌مو، قلم، حکاکی و غیره نقطه زدن.
  4. با نقطه یا علامت دیگر، حضور افراد در جلسه، رأی‌دهندگان، کارمندان و کارگران را در لیست علامت زدن.
  5. حضور زدن؛ حضورِ خود را در محلِ کار، نزدِ پلیس یا اداره‌ای ثبت کردن.
  6. اشخاص غایب را علامت زدن.
  7. در موسیقی، نت را نقطه‌دار کردن؛ نیمی از دیرندش را به آن افزودن.
  8. در بازیِ گوی، گوی را آرام نزدیکِ هدف انداختن.
  9. نقاط جوش موقت زدن برای اتصال موقت دو قطعه فلزی.
  10. بیرون زدن، سر برآوردن.
  11. سر رسیدن؛ پیدا شدن.

اسم

  1. پوینتر؛ نژادی از سگِ شکاریِ بزرگِ انگلیسی با پیشانیِ مشخص، دمِ راست و باریک و موی کوتاهِ یک‌رنگ یا دورنگ.

مثال‌ها