mort

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · صفت · /\mɔʁ\/

اسم

  1. مرگ
  2. لحظه یا مکان مرگ
  3. مرگ (چون پیکری شخصیت‌یافته)
  4. اعدام؛ حکم مرگ
  5. دردهای شدید
  6. غم‌های بزرگ
  7. پایان؛ خاتمه
  8. ویرانی؛ نابودی
  9. کارت سیزدهم تاروت

صفت

  1. مرده
  2. خشک (چوب)
  3. بی‌جان
  4. خسته؛ از پا درآمده
  5. بی‌روح؛ ساکت
  6. از کار افتاده
  7. بی‌خبر (کسی که دیگر خبری از او نیست)
  8. حذف‌شده

مثال‌ها