aller

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · اسم · /\a.le\/

Conjugaison du verbe aller

فعل

  1. رفتن (به جایی)
  2. کار کردن (دستگاه)؛ روبه‌راه بودن (حال، اوضاع): Ça va? = خوبی؟
  3. برازیدن، آمدن به (لباس، رنگ)
  4. امتداد داشتن، رسیدن تا
  5. (راه، مسیر) رفتن به، منتهی شدن به
  6. پیش رفتن؛ پیشرفت کردن
  7. (آرزو، اندیشه) روانه بودن به‌سوی
  8. (شیوهٔ رفتار) پیش رفتن، عمل کردن
  9. (قمار) شرط گذاشتن
  10. (امری) در دعا، تشویق یا تهدید: !Va!، Allons
  11. (امری) دعوت به ادامه دادن: !Allez
  12. (il y va de) در میان بودن، در خطر بودن
  13. (il en va de … comme) حکایتِ … مانندِ … است
  14. (گفتاری، بهداشتی) قضای حاجت کردن
  15. به مصاف رفتن، به رویارویی رفتن
  16. دوام آوردن، زنده ماندن
  17. (کهن، ادبی) درآمیختن
  18. (aller + مصدر) آیندهٔ نزدیک؛ قصد: Je vais manger = الان می‌خورم
  19. (s'en aller) رفتن، راه افتادن؛ ترک کردن

اسم

  1. سفرِ رفت
  2. بلیت یک‌طرفه، بلیتِ رفت
  3. (ورزش) بازی رفت

مثال‌ها